تعداد واحدهای ارشد در آلمان

این پست صرفا بر اساس شنیده‌های من، نوشته شده. به همین خاطر در تایید نوشته‌هام، من نه لینک می‌تونم معرفی کنم و نه جایی را می‌شناسم که بهش ارجاع بدم.


می‌گن ارشد در آلمان از 120 واحد تشکیل شده! یعنی اگه بخواید ارشد بگیرید، باید 120 واحد درس پاس کنید! اما از اونجایی که 2 سانتی متر، برابر با 2 اینچ نیست، باید این واحدها را تبدیل کنیم تا بفهمیم دقیقا 120 واحد سیستم آموزشی آلمان، چقدر می‌شود!


گویا یک سیستم اعبار سنجی وجود داره به نام ECTS. میشه واحدهای همه‌ی دانشگاه‌ها را با این سیستم سنجید. می‌گن که 120 واحد آلمان، معادل 60 واحد ECTS می‌شود. جالبه که بدونید برای گرفتن ارشد در آمریکا، باید فقط 30 واحد ECTS پاس کنید! به همین خاطر هست که یکم فوق‌لیسانس گرفتن توی آلمان سخته!


گویا از بس دانشجوهای آلمان توی ارشد درس پاس می‌کنند، دیگه توی دکترا، درس پاس نمی‌کنند و فقط با استاد پروژه انجام میدن.


اما در آمریکا اینجور نیست. فشار کار توی ارشد اونقدرا زیاد نیست اما در عوض، دکتراش یکم بیشتر طول می‌کشه و باید در دکترا هم درس پاس کنند.

یکی از دوستام که اینجا دانشجوی دکترا هستند، می‌گفتند: "من به همه می‌گم نیان ارشدشون را از آلمان بگیرند! از بس ارشد خوندن اینجا سخته. ایران ارشد را بگیرند و برای دکترا بیان اینجا!"

یکی دیگه از دوستام که اینجا ارشد می‌خوانند، می‌گفتند: " اگه کسی ارشدش را اینجا بخونه و دکتراش را آمریکا بگیره، هم توی دکترا اذیت شده هم توی ارشد!"

اینو هم از خودم بشنوید: چون سیستم‌های آموزشی ایران و آلمان با هم فرق می‌کنند، باید درسهایی که در ایران پاس کردید را با واحدهای آلمان تطبیق بدید! به همین خاطر احتمال خیلی زیادی وجود داره که بهتون پیشنیاز بخوره!!



پی‌نوشت:

1- راستش نمی‌خواستم این پست را بنویسم. چون اطلاعاتم در این مورد خیلی ناقص هست. اما به نظرم رسید که شاید بعضی‌ها با خوندن این پست، بیخیال آلمان بشن! پس بودش بهتر از نبودشه! به قول دوستام، "قدمی به عقب نیست"!

2- اگه آلمانی بلد باشید، بد نیست به این لینک یه نگاهی بندازید.

آداب غذاخوردن در آلمان

جاتون خالی، دیشب با چند تا دوست ایرانی رفته بودیم شام بخوریم. اما جای دشمنتون خالی، برای یه همبرگری که اندازه‌ی یک مشت بود، 6.70 یورو پول دادم!


همبرگر را مثل همه با چنگال و چاقو بریدم و خوردم. بعد که غذام تموم شد، یکی از ایرانی‌ها اومد در گوشم گفت:

یه حرفی بزنم ناراحت نمی‌شی؟

- من: نه. بفرمایید!

هیچ وقت دیگه چاقو را توی دهنت نبر! اگه این کار را توی آلمان بکنی، همه برمی‌گردند و نگاهت می کنند!

- من (با چشمای گشاد شده و گونه ای سرخ): خیلی لطف کردید بهم گفتید. مرسی...

برو خدا را شکر کن که این حرف را یه ایرانی بهت زد. این رو پرفسور آلمانیِ من، بهم یاد داد! ببین چه آبرویی از من رفت پیشش!


اکثر ما ایرانی ها این چیزا را نمی‌دونیم. مثلا الان با چاقو ساندویجت را نبریدی! بلکه فقط با چاقو روی سر ساندویچ فشار می‌آوردی تا ببره! دفعه‌ی بعدی به دست یه ایرانی دیگه که تازه اومده نگاه کن،اون موقع متوجه میشی که همه‌ی ما این کار را می‌کنیم:)

-من: ایول! دیگه چیزی هست که احتمال داشته باشه من ندونم؟

اینو توی رستوران های شیک می بینی:

اگه چنگال و چاقو را موازی هم بذاری کنار بشقاب، در واقع به گارسون دستور دادی که: "بیا بشقاب من را ببر. من غذام تموم شده!"

اما اگه اریب بذاری کف بشقابت بمونه، یعنی که: "هنوز غذات تموم نشده!" و گارسون حق نداره که بشقابت را بیاد ببره!


پی‌نوشت:

1- اگر من این حرفا رو از دوستم نشنیده بودم، هرگز باور نمی‌کردم. از اونجایی که من برای شما غریبه‌ام، اصلا انتظار ندارم باور کنید!

2- شاید یه عده از مخاطبان این وبلاگ بعد از خوندن این پست بگند: "ای! نمی‌دونی چحوری باید با چاقو کار کنی؟! اینو همه می‌دونند! چرا کسی بهت یاد نداده بود قبلا؟"

جواب من بهشون:

گور بابات!


راهنمای مشاغل

قبلا توی یک پست دیگه، لیست شاغلین ایرانیان مقیم آلمان را معرفی کرده بودم. امروز یک سایت دیگه ای پیدا کردم، که به مراتب کامل‌تر هستش!


وکلای ایرانی در آلمان

اگه کارتون به وکیل گیر کرد، می‌تونید توی لینک زیر، لیست وکیل‌های ایرانی ساکن آلمان را ببینید:

 

وکلای ایرانی در آلمان

اگه توی سایت بالا بیشتر بگردید، لیست‌های جالب‌تری را هم پیدا می‌کنید.

کیبورد فارسی

یه سایت دیگه پیدا کردم برای تایپ به زبان فارسی:

http://gate2home.com/Farsi-Persian-Keyboard


ایده‌ی سایت فوق‌العاده است. در واقع به همه‌ی زبان‌ها، کیبورد آنلاین داره! لینک زیر را ببینید، خودتون متوجه می‌شوید:

http://gate2home.com


پی‌نوشت:
لینکی که در این پست معرفی کردم را، در پست تایپ به زبان فارسی هم اضافه کردم.

فک کنم باید برنامه‌ریزی کنم!

اگه این وبلاگ را تا به اینجا دنبال کرده باشید، می‌دونید که من خیلی از زبانم می‌نالم. با وجودی اینکه بعضی وقتا یه نشانه‌هایی می‌بینم و احساس می‌کنم که واقعا زبانم خوب شده، اما باز هم احساس می‌کنم داغونه!


امروز یه متن بسیار دلنشین با عنوان "مشکلات فرهنگی ما ایرانیان" خوندم. یه قسمتی از اون متن، خیلی با زندگی من تطبیق داشت:

"وقتی انسان یک شخصیت آرمانی را به عنوان الگوی ذهنی خود قرار می‌دهد که فرسنگها از او فاصله دارد، طبیعتاً دچار کمبود اعتمادبه‌نفس می‌شود؛ چون با هر تلاشی که می‌کند کماکان فاصله بسیار زیادی با آن الگو دارد و در حقیقت ارزش قدم‌های خود را حس نمی‌کند و حس موفقیت از او گرفته می‌شود. "


اینجوری دیگه فایده‌ای نداره. هر روز دارم میرم کتابخونه و وقت می‌ذارم. اما آخرش راضی نیستم از بازدهیم. باید یه برنامه‌ریزی بکنم و خودم را بر اساس برنامه‌ام بسنجم.

جالبه برام، مادامی که توی ایران بودم، اینقدر نیاز به برنامه‌ریزی را حس نکرده بودم! همه چیز پیش می‌رفت. درسا راحت پاس می‌شد. من حتی برای کنکورم هم برنامه‌ریزی نکردم!


پی‌نوشت:

بهتون توصیه می‌کنم که حتما پست "مشکلات فرهنگی ما ایرانیان" را بخونید. اگه هم حالش را ندارید که همش را مطالعه کنید، حداقل قسمت "3. ایده‎آل گرایی و عدم اعتمادبه‌نفس" را بخونید.

اپلیکیشن حمل‌ونقل

ایشالا می‌آیید و سیستم حمل‌و‌نقل آلمان را خودتون می‌بینید.


اپلیکیشن Deutusche Bahn را روی گوشیتون نصب کنید. توی این اپلیکیشن می تونید مبدا و مقصدتون را وارد کنید، تا اپلیکیشن بهتون نشون بده که باید چه ساعتی سوار کدوم قطاری بشید، کی باید قطارتون را عوض کنید و دقیقا چه ساعت و چه دقیقه‌ای می‌رسید!


عکس های این نرم‌افزار را در لینک بالا ببینید. خودتون متوجه می‌شوید که دقتش در حد دقیقه است!


اپلیکیشن بالا در تمام آلمان پاسخگو هست. اما اگر در ایالت NRW زندگی می‌کنید، اپلیکیشن VRR هم به دردتون می‌تونه بخوره. (من که متوجه نشدم این دو تا اپلیکیشن دقیقا چه فرقی می‌کنند با هم!)


پی‌نوشت:

توی آلمان بنزین فوق العاده گرون هست. هر لیتر بنزین، به قیمت 1 یورو و 50 سنت فروخته می‌شه! اگه یورو را 4000  تومان و بنزین را لیتری 400 تومان در نظر بگیریم، بنزین در ایران لیتری 10 سنت هست! به عبارت دیگه بنزین در آلمان 15 برابر گرونتر از ایرانه!

بنزینشون گرونه ولی در عوض سیستم حمل‌ونقل عمومیشون فوق‌العاده دقیق هست! هواشون هم خیلی تمیزتره.

یقین دارم که خیلی از ایرانی‌ها حاضر نیستند به جای اینکه سوار ماشین شخصیشون بشن، سوار اتوبوس بشن!

پیشواز از مهمان

ایشالا میاید آلمان و براتون مهمون میاد و باید برید به پیشوازش. این مسافر می‌تونند پدرتون باشند، می‌تونه یکی از دوستاتون باشه که می‌خواد توی آلمان درس بخونه یا ... من چند تا تجربه به دست آوردم، که در اینجا باهاتون به اشتراک می‌گذارمشون:


1- توی مسیر رفت به فرودگاه، اگه یه ایرانی غریبه دیدید که می‌خواست بره ایران، مثل بنده خر نشید و بهش پیشنهاد ندید که: "اگه می‌خوای، من یکی از چمدون‌هات را میارم!" چون پیش خودش فکر می‌کنه دزد تشریف دارید... پس کلا هیچ پیشنهاد کمکی بهش نکنید!


2- احتمالا همه‌ی فرودگاه‌ها، مثل فرودگاه دوسلدورف دو تا طبقه دارند. توی فرودگاه دوسلدورف، طبقه‌ی بالایی برای کسایی بود که می‌خواستند پرواز کنند (=Abfahrt). و طبقه‌ی پایینی، برای کسایی که پروازشون تازه می‌خواست بشیند (=Ankuft).


3- حتما از مسافرتون، شماره پروازش را بپرسید. توی فرودگاه یه سری مانیتورهایی هست که از توش می‌تونید بخونید که مسافران پرواز شماره ی فلان؛ از کدوم خروجی خارج می‌شوند. (فک کنم مسافرهای پرواز ماهان، غالبا از ترمینال C خارج می‌شوند. شماره پرواز خودم و دوستم W5008 بود.)


4- رفتن خودتون را یه جوری تنظیم کنید تا یک ربع قبل از اینکه پرواز مسافرتون بشینه، توی فرودگاه باشید. چون اگه احیانا توی مسیر مشکلی براتون پیش بیاد و دیر برسید، مسافر خیلی حول می‌کنه. یکم آدم را بهت برمی‌داره اگه تنهای تنها باشه توی فرودگاه!


5- اگه مثل بنده توی ایالت NRW هستید و بلیط دانشچویی دارید، از مسافرتون حتما بخوایید که توی آخر هفته (شنبه یا یکشنبه) بلیط بگیره و بیاد. چون اینجوری شما می‌تونید مفتی ببریدش تا شهرش. (البته اگه شهر اون هم توی ایالت NRW باشه.) (در مورد اون بلیط بعدا یه توضیح مفصل میدم.)


6- برای دوستتون حتما قبل از اینکه بیاد، یه دونه سیم کارت آلمانی بخرید! در یه پست جداگانه توضیح خواهم داد که وقتی سیم کارت می‌خرید، باید با لپ‌تاپ برید توی اینترنت ثبتش کنید. کسی هم که تازه از راه رسیده، خودش معمولا به اینترنت دسترسی نداره. خلاصه، اگه سیم کارت براش تهیه نکیند، مثل من مجبور می‌شید سیم کارت خودتون را بدید به دوستتون! (کلا اگه در بدو ورود، به مسافرتون یه سیم کارت بدید، خیلی کارتون شیک خواهد بود! نه؟)


7- حتما از دو روز قبل از پرواز دوستتون، مسیر خونه به فرودگاهتون را چک کنید. وگرنه یهو صبح بلند می‌شوید و می‌بینید که توی برنامه نوشته: این مسیر در حال تعمیر است!


8- یک درصد احتمال بدید که خدای ناکرده توی راه پاتون شکست و نتونستید برید دنبال دوستتون! به همین خاطر خیلی منطقیه که مسافرتون، خودش مسیری که می‌خواد بره را پرینت کرده و آماده باشه! خلاصه یه کاری نکنید که تمام امیدش به شما باشه! اگه مثلا دانشجوه، بهش بگید که بره توی سایت دانشگاهش، و مسیر رسیدن به دانشگاه را پیدا کنه و پرینت  بگیره. (باید توی سایت دانشگاه، دنبال قسمتی به نام  Ankunft  یا Anfahrt بگرده.)


9- از اونجایی که احتمالا دوستتون در روزهای اول به اینترنت دسترسی نداره و فقط می‌تونه از اینترنت سیم کارتش استفاده کنه، بهش بگید که توی ایران اپلیکیشن‌های به دردبخور را دانلود کنه و روی گوشیش آماده داشته باشه. به نظر من مهمترین این اپلیکیشن‌ها این‌هاست:

اپلیکیشن DB: که برای اطلاع رسانی از زمان حرکت قطارها و اتوبوس‌ها طراحی شده.

نرم افزار Dialnow:با این اپلیکیشن می‌تونند با هزینه‌ی کم با خونه تماس داشته باشند.


10- بهش حتما یادآور بشید که فقط توی بانک امضا بکنه. جای دیگه‌ای بدون مشورت با شما امضا نکنه!


11- قبل از اومدن دوستتون، بهش بگید تا با خوابگاه نامه‌نگاری بکنه و ببینه قراره بهش چه جوری اینترنت بدن؟ و اگه لازمه "مودم" یا "روتر" را توی آلمان بخره، از همون ایران بخره و با خودش بیاره.


12- خواهشا تا آخر اون روز را با دوستتون بمونید! این کار خیلی توی روحیه‌اش تاثیر خواهد داشت. اگه خانواده‌اش بدونند که یه نفر تا آخر روز پیش بچه‌شون می‌مونه، خیلی خیالشون راحت می‌شه! اینقدر دعاتون می‌کنند:)

تا مهمونتون را رسوندید به شهرش، مثل من یهو نگید: "خدافظ من برم دیگه!". موندن شما پیشش، خیالش را خیلی راحت می‌کنه! باهاش برید توی شهر یه قدمی بزنید. خاطره بگید، بخندونینش و ...


13- تا چند روز بهش رنگ بزنید و بپرسید که مشکلی نداره؟ اگه یکم با دوستتون که تازه اومده، گرم بگیرید، خیلی از لحاظ روانی کمکش کردید. حتی خانواده‌اش هم از نگرانی در می‌ایند چون که یه نفر هست که هوای بچشون را داره یکم!


14- از مسافرتون بخواهید که قبل از پرواز، پیش‌بینی هوایِ شهری که توش پروازش میشینه را ببینه. اینجوری، بهتر می‌تونه توی پوشیدن لباس، تصمیم‌گیری بکنه. همچنین ازش بخواهید که مثل آلمانی‌ها، پیازی لباس بپوشه. یعنی چند تا لایه لباس روی هم بپوشه تا به فراخورِ دما، بتونه لباسش را کم یا زیاد کنه. یقینا توی خود فرودگاه، درجه‌ی هوا مطلوب خواهد بود اما در بیرون از فرودگاه، سرد!

پی‌نوشت:

1- واقعا نمی‌دونم این پستی که نوشتن به درد کسی می‌خوره یا نه!! چون خودتون که بیاید آلمان، بعد از یک ماه، خودتون این چیزا دستتون میاد! اصلا دیگه نیازی نخواهید داشت که به این وبلاگ بزنید.

2- من به استقبال کسی که نمی‌شناسم نمیرم! گفته باشم!

زبان بیگانه

امیدوارم شما در بدو ورود، انقدر زبانتون خوب باشه که به مشکل من برنخورید. ولی من اینجا بعضی وقتا احساس احمق بودن بهم دست میده. فرض کنید یه چیزی را براتون توضیح میدن ولی نمی‌فهمیدش! هرچند این نفهمیدن ابدا به خاطر کمبود هوشتون نیست، ولی در هر صورت "نفهمیدید"! کسی هم که یه چیزی را نمی‌فهمه، بهش می‌گن "نفهم!" و کاملا تقصیر خودتون هم هست. چون می‌تونست زبانتون خیلی بهتر باشه ولی نیست! کم کاری کردید...


بعضی وقتا واقعا خدا را شکر می‌کنم که همه حداقل یک زبان مادری دارند...

تعمیرات خوابگاه

من روز اولی که اومدم آلمان، در اولین مرحله رفتم کلید اتاقم را از سرایدار گرفتم. اونجا بهم گفتند که یه روز وقت داری که خوابگاهت را بررسی کنی و ببینی چه عیب هایی داره. اگه عیبی داشت، بگو بیایم تا تعمیرش کنیم.

من همون روز یه دوری زدم توی اتاقم و دیدم همه چی خوبه و دوباره پیش سرایدار نرفتم...


امروز، بعد از گذشت چهار ماه از اون روز، همسایه‌ام -که آشپزخانه و حمام من باهاش مشترکه- می‌خواد از خوابگاه بره. سرایدار بهش گفته بود که قبل از ترک خوابگاه، باید یه روز بازرس بیاد و اتاقش را بررسی کنه.


امروز بازرس اومد. توی بررسی‌هاش، ایراد گرفت که: "سینک دستشویی، یه ترک داره! این ترک می تونه رشد کنه و در کل سینک بشکنه! و باعث جراحت شخص بشه!! پس باید 160 یورو بدید تا عوضش بکنیم!" اون ترک واقعا نازکه! خود دوستم هم می‌خندید می‌گفت اینجا آلمانه دیگه!


حالا باید 160 یورو بین خودمون تقسیم کنیم و بدیم:(


نتیجه‌گیری:

اگر خوابگاهی که از ایران رزرو کردید، مثل خوابگاه من آشپزخونه و حمامش مشترک هست، روز اول یه ایراد کوچولو از اتاقتون بگیرید و  سرایدار را بیاریدش توی خوابگاهتون و ازش بخواید به حمام و دستشویی یه نگاهی بندازه ببینه جایی ترک یا مشکل دیگه‌ای نداشته باشه!


پی‌نوشت:

- سرایدار‌های آلمان را با سرایدارهای ایران مقایسه نکنید! سرایدارها برای خودشون دفتر دارند، حق امضا دارند و ... (باید زیر قرارداد اجارتون را امضا کنند.)

- سرایدار به آلمانی میشه Hausmeister.