بازدید از سازمان‌ها

جاتون خالی چند روز پیش استادهامون بردنمون شهر Köln و ساختمانی که توش برنامه‌های تلویزیونی WDR تهیه می‌‌شد را دیدیم. نسبتا جالب بود. برای اولین بار یک استودیو را از نزدیک دیدم. در مورد کارگردانی اینجور کارها برامون توضیح داده شد همچنین رفتیم اتاق‌هایی که توش برنامه‌های رادیویی می‌سازند را دیدیم. کلا جالب بود.


بعد از اینکه از اونجا اومدیم بیرون، متوجه شدم که کلا بعضی از سازمان‌ها اجازه می‌دهند که مردم عادی بیان ازشون بازدید کنند. اسم این کار هست: Besucherdienst. من یکم سرچ کردم توی گوگل، ولی فقط چند تا دونه از این بازدیدها توی برلین پیدا کردم. چقدر دلم می‌خواد برم یه کارخونه را ببینم:) اگه جای باحالی پیدا کردم و خودم رفتم، حتما بهتون خبر میدم.


پی‌نوشت:

1- حواستون باشه که Besuchdienst، (بدون -er-) میشه عیادت از سالمندان. این دو تا واژه با هم فرق می‌کنند!

2- فک کنم چند تا کلیدواژه‌ی دیگه هم برای این کار وجود داشته باشه. مثال: Besichtigung (به تدریج لیست کلیدواژه‌های مرتبط را در همین پست تکمیل می‌کنم.)

2- چقدر خوشحالم که کاری را که من بعد از 5 ماه موندن در اینجا یادگرفتم را، شما الان دارید یاد می‌گیرید. یه جس خوبی به آدم میده. اینجوری وقتی که اینجا گذروندم، بیشتر بازدهی داشته:)

آداب غذاخوردن در آلمان

جاتون خالی، دیشب با چند تا دوست ایرانی رفته بودیم شام بخوریم. اما جای دشمنتون خالی، برای یه همبرگری که اندازه‌ی یک مشت بود، 6.70 یورو پول دادم!


همبرگر را مثل همه با چنگال و چاقو بریدم و خوردم. بعد که غذام تموم شد، یکی از ایرانی‌ها اومد در گوشم گفت:

یه حرفی بزنم ناراحت نمی‌شی؟

- من: نه. بفرمایید!

هیچ وقت دیگه چاقو را توی دهنت نبر! اگه این کار را توی آلمان بکنی، همه برمی‌گردند و نگاهت می کنند!

- من (با چشمای گشاد شده و گونه ای سرخ): خیلی لطف کردید بهم گفتید. مرسی...

برو خدا را شکر کن که این حرف را یه ایرانی بهت زد. این رو پرفسور آلمانیِ من، بهم یاد داد! ببین چه آبرویی از من رفت پیشش!


اکثر ما ایرانی ها این چیزا را نمی‌دونیم. مثلا الان با چاقو ساندویجت را نبریدی! بلکه فقط با چاقو روی سر ساندویچ فشار می‌آوردی تا ببره! دفعه‌ی بعدی به دست یه ایرانی دیگه که تازه اومده نگاه کن،اون موقع متوجه میشی که همه‌ی ما این کار را می‌کنیم:)

-من: ایول! دیگه چیزی هست که احتمال داشته باشه من ندونم؟

اینو توی رستوران های شیک می بینی:

اگه چنگال و چاقو را موازی هم بذاری کنار بشقاب، در واقع به گارسون دستور دادی که: "بیا بشقاب من را ببر. من غذام تموم شده!"

اما اگه اریب بذاری کف بشقابت بمونه، یعنی که: "هنوز غذات تموم نشده!" و گارسون حق نداره که بشقابت را بیاد ببره!


پی‌نوشت:

1- اگر من این حرفا رو از دوستم نشنیده بودم، هرگز باور نمی‌کردم. از اونجایی که من برای شما غریبه‌ام، اصلا انتظار ندارم باور کنید!

2- شاید یه عده از مخاطبان این وبلاگ بعد از خوندن این پست بگند: "ای! نمی‌دونی چحوری باید با چاقو کار کنی؟! اینو همه می‌دونند! چرا کسی بهت یاد نداده بود قبلا؟"

جواب من بهشون:

گور بابات!


تعریف من از "اختلاف فرهنگی" و "شوک فرهنگی"

در قالب دو تا مثال، برداشت خودم را از این دو تا مفهوم توضیح می‌دم:


اختلاف فرهنگی:

هندی‌ها، گاو را می‌پرستند.

ایرانی‌ها، گاو را می‌خورند!


شوک فرهنگی:

اگه یه آدم هندی بیاد ایران و موقع شام جلوش گوشت گاو بگذارند، به اصلاح می‌گن طرف دچار "شوک فرهنگی" شده!

توجه به معلولین

از همون بدو ورود به آلمان، متوجه می‌شوید که توجه خاصی به معلولین شده. خیلی وقت بود که می‌خواستم در این مورد یه پست بنویسم. اما خوشبحتانه امروز متوجه شدم که لیلی خانم قبلا زحمت اینکار را کشیده‌اند:)


شما را به خواندن پست شهرسازی برای معلولین دعوت می‌کنم.

کاملا متفرقه: ایده‌یاب

بهتون توصیه می‌کنم حتما این سایت را ببینید:


http://www.ideyab.com/idea.php?design=5270


علی‌رغم اینکه به این وبلاگ بی‌ارتباط بود، حیفم اومد معرفیش نکنم. گاها عکس‌هایی که توی این سایت‌ها پیدا می‌شه، خیلی به درد ساختن Power Point می‌خوره.

آب و هوای آلمان

من روزای اول که اومده بودم آلمان، می دیدم که همه اول صبح پیش بینی آب و هوا را می بینند بعد از خونه می زنند بیرون! پیش خودم می گفتم این کارا چیه؟ بعد از دو ماه، تازه امروز فهمیدم که چرا همه پیش بینی هوا را می خونند...


آب و هوای آلمان در این چند روز اخیر:

از دو روز پیش هوا خیلی گرم شد و رسید به حدود 35 درجه. جوری که همه با شلوارک و Tshirt می اومدند دانشگاه! امروز هم نسبتا گرم بود. ولی از ساعت 12 ظهر، هوا ابری شد. انقدر ابر تو آسمون اومد که مثل غروب، هوا تاریک شد! الان هم داره مثل دم اسب بارون میاد و مدام میشه صدای رعد و برق را شنید! تصورش را بکنید الان دانشجوها فقط یه شلوارک پاشونه و باید از دانشگاه برگردن خونه!:)


دلیل بارش ناگهانی:

آلمان کلا سرزمین پر آبی هست. اگه آفتاب شدید بتابه، آب زیادی هست برای تبخیر شدن و هوا شرجی میشه. هوا هم تا یه حدی می تونه رطوبت را در خودش ذخیره کنه. برای همین، بعد از دو روز ظرفیتش تموم میشه و بارندگی شروع میشه.



پی نوشت:

بیخود نیست که تا هوا یکم گرم میشه، این اروپایی ها می میرن! آخه اصلا خونه هاشون سیستم سرمایشی نداره! بدنشون هم که به هوای گرم عادت نداره. دیروز دو تا آمبولانس اومده بود دانشگاه چون یه نفر (توی دمای 35 درجه) گرما زده شده بود!

اسم های چینی

توی کلاس ما، هر وقت یه چینی جدید میاد و اسمشو میگه، همه می زنن زیر خنده.  آخه کسی نمی تونه اسمشون را تکرار کنه! فک کنم زبانشون فقط بر پایه ی "حروف صدادار" ساخته شده.


بعضیاشون برای رفاه حال سایرین، برای خودشون یه اسم مستعار آلمانی انتخاب می کنند. مثل دوست من Hans!