شفافیتِ بازار کار
یه مشکلی که من توی هر چهار سال دوران لیسانسم داشتم، این بود که واقعا نمیدونستم این درسی که دارم پاس میکنم، بازار کار داره یا نه! به درد میخوره اصلا؟ اما الان دقیقا میتونم رصد کنم که مثلا درسی به نام "مدیریت زنجیرهی تامین" بازار کار خوبی توی دنیا داره یا نه! کافیه فقط برم توی سایتهای کاریابی یا توی سایت شرکتهای بزرگ (توی قسمت Careerشون) این کلیدواژه را سرچ کنم. اینجوری دقیقا میتونم بفهمم که همین امروز از یه متخصصی که توی اون گرایش تحصیل کرده، چه چیزهایی انتظار میره. میشه آمار گرفت و دید چند تا شرکت بزرگ، به این نوع تخصص نیاز دارند. دقیقا میشه مطلع شد که چه نرمافزارهایی توی اون گرایش الان توی بورسه و خواهان داره.
مثلا توی این لینک، شرکت زیمنس گفته یه دونه متخصص "مدیریت زنجیرهی تامین" میخواد. انتظاراتش را هم دقیقا گفته. (به احتمال زیاد اون لینک تا آخر دی ماه بیاعتبار میشه. چون همیشه که شرکت زمینس لنگ یه متخصص نمیمونه که! بالاخره یکی را استخدام میکنه!)
نتیجهی این پست برای شما:
اگه این شرایط را دارید:
توی دوران لیسانس هستید،
واقعا نمیدونید که بازار کار فلان گرایش، خوب هست یا نیست،
میخواهید بدونید بعدا سر کار ازتون چی خواسته میشه،
و میخواهید یه نرمافزاری را یاد بگیرید و نمیدونید چی بهتره،
و کلا توی دوران دانشجویی سردرگم شدید. استاد خوب دارید، وقت دارید، کتاب هم دارید، نرمافزار هم مجانی روی کامپیوترتون نصبه اما نمیدونید کدوم درس و گرایش بهتره
در این صورت یکی از بهترین نقطههای شروع اینه که یکم توی سایتهای کاریابی انگلیسی زبان سرچ کنید. با کمک اون سایتها، احتمالا میتونید دید خوبی به بازار کار پیدا کنید.
تذکر بسیار مهم:
من نمیگم خودتون را برای رفتن آموزش بدیدها. من میگم چون به زبان فارسی چنین سایتهایی وجود ندارند، اجبارا فقط میشه از سایتهای انگلیسی استفاده کرد. همونطوری که از کتابهای انگلیسی برای آموزش و آشنا شدن با علوم استفاده میکنید، می تونید از سایت های انگلیسی شرکتهای بزرگ هم برای آشنایی بازار کار استفاده کنید! با این تفاوت که تا یه کتاب به دست شما برسه، چند سال میگذره. (باید اول نوشته بشه، بعدش مشهور بشه، تازه بعدش ترجمه بشه تا به دست شما برسه!) اما اون سایتها بلادرنگ، نبض بازار کار را بهتون میدن.
کلمات مرتبط:
Stellenauschreibung = اعلامیه کار
Krarriere = Career = شغل
Stellenbörse = بازار کار
لینکهای مرتبط:
- سایت indeed.com
- کل لینکهایی که توی موضوع کار دانشجویی گذاشتم، به این پست ربط داره.
- لیست شرکتهای بزرگ دنیا در ویکی پدیا. (هر کدوم از سایتها را باز کنید و برید توی قسمت Career یا Karriere)
تمرین!
فرض کنید این ترم درس "کنترل موجودی" دارید. برید توی سایت indeed.com سرچ کنید و ببینید کسی که توی زمینهی Inventory Control کار میکنه، چه وظایفی بهش محول میشه. باید چه نرمافزارهایی را بلد باشه؟
پینوشت:
1. خواهشا اگه پست بالا را کامل خوندید، دیگه از کسی نپرسید: "چه نرمافزاری یاد بگیرم بهتره؟!" حداقل اگه میپرسید، قبلش یکم بین اعلامیههای کار سرچ کرده باشید.
2. یکی از دوستای آلمانیم حرف خیلی قشنگی میزد. میگفت: "تنها وظیفهی استاد اینه که توی دانشجو ایجاد علاقه بکنه. اگه استاد بتونه علاقهی دانشجو را تحریک کنه، دانشجو خودش تا آخر مسیر را میره" به نظر من حرفش واقعا درست بود. وظیفهی یه استاد اینه که کلا بیاد بهتون بگه که بازار کار اون رشته چه جوریه و متخصصها چه چیزهایی را باید یاد بگیرند. به عبارت دیگه، فقط باید کلیات را بگه. بقیهاش با خود ما دانشجوهاست.
شفافسازی در مورد قصد من از نوشتن این وبلاگ
من هیچ کجای این وبلاگ نگفتم آلمان کشور خوبیه و بلند شید بیاید آلمان! اما در مورد بدیهای آلمان گفتم:
- در مورد هزینههای زندگی
- در مورد این اینکه من توی آلمان همیشه هم ول نمیگردم و همش پای لپتاپم هستم، گفتم. (این رو میتونید از فاصلهی زمانی بین درج پستهای جدید متوجه بشید.)
- در مورد آب و هوای زمستانی آلمان زیاد نگفتم ولی منتظر باشید که چند ماه دیگه، چند تا پست پر از ناراحتی بذارم! چون برف میاد به اندازهی نیم متر! خود آلمانیها هم فحش میدن.
تردیدهایی که به تازگی توی من ایجاد شده:
- دیروز داشتم فکر میکردم: من در صورتی آدم موفقی خواهم بود، که بتونم نمرههای خوبی توی دانشگاه بگیرم. برای این کار هم باید هر روز توی کتابخونه بمونم. خب، نمیشد ایران رفت توی کتابخونه؟! توی ایران ما به کتاب اینترنتی دسترسی نداشتیم؟ ما توی ایران به نرمافزارهای فوقالعاده ارزشمند دسترسی نداشتیم؟ یه جورایی به پوچی رسیدم. چون حتی اگه به هدف اصلیم هم برسم -که همون پیشرفت تحصیلی هست- توی ایران هم بهش میشد رسید. با هزینهای به مراتب کمتر. (بدون اینکه مادرم را با نبودنم، اذیت کنم.)
- شاید خیلی بهتر میبود اگه به جای اینکه انگلیسی را نصفهنیمه رها کنم و برم آلمانی را هم نصفهنیمه یاد بگیرم، همون انگلیسی را کامل میکردم و میرفتم یه کشور انگلیسی زبان! (باور کنید به این موضوع خیلی فکر می کنم...)
خوبیهای آلمان:
بدیها را نوشتم، تردیدها را هم نوشتم. اما خوبیها را نمینویسم. خودتون برید پیدا کنید! من اصلا قصدی ندارم در این مورد چیزی بنویسم.
پینوشت:
1. هر گونه نظر انتقادیای که در مورد کشورمون بنویسید، حذف و یا ویرایش خواهد شد! خودتون هم میدونید که به این مسایل خیلی حساس هستم و از خط قرمزهای این وبلاگه...
2. دیشب داشتم با یکی از دوستام توی آمریکا حرف می زدم. حین صحبتش، به این نتیجه رسیدم که ماها از بس نمیدونیم و از بس درگیر مسایل کوتاه مدت هستیم، نمیتونیم "کلان" فکر کنیم. یه جورایی احساس میکنم که من الان توی صف نان هستم. قراره به زودی یه چیز جالبی یاد بگیرم و یا متوجه بشم، اما هنوز وقتش نشده. باید باز هم توی صف بمونم تا به اصطلاح دستم بیاد که چه کارهایی میشه توی این کشور کرد. نمیدونم باید چند ماه دیگه توی صف بمونم...
متفرقه: نکنه دارم اشتباه میکنم؟!
از طرف دیگه، عمیقا اعتقاد دارم که موقع بحث، خیلی به نفعه آدمه که توی بحث شکست بخوره تا اینکه حرفش را به کرسی بشونه.
چون اگه آدم حرفش را به کرسی بشونه، در واقع فقط تونسته یک نفر را متقاعد کنه. یا شایدم بشه گفت تونسته برتری خودش را در مباحثه اثبات کنه. به عبارت دیگه، چیزی بهش اضافه نمیشه. بهرهی خاصی نبرده. (فقط یکم با خودش حال کرده:)
اما اگه اون آدم توی بحث شکست بخوره، در واقع میفهمه که چقدر در اشتباه بوده و به اشتباهش پی خواهد برد. در این حالت، اون شکستخورده، سود کرده!
پس به نظر من، خیلی بهتره که آدم شکست بخوره. به همین خاطر هم اعتقاد دارم که خیلی بهتره که یکی توی زندگیم پیدا بشه و بگه: "هی فلانی، میدونستی این وبلاگی که داری می نویسی، نه تنها ارزش افزوده نداره، بلکه داری ضرر هم میرسونی؟ میدونستی کلا داری اشتباه میکنی؟ جلوی ضرر را بگیر. ول کن این کار رو. از پای لپتاپت بلند شو و برو آلمان را ببین!"
یقینا همهی ما تا حالا توی زندگیمون با افرادی برخورد داشتیم که در حال انجام کاری اشتباه بودهاند اما یقین دارند که مشغول انجام دادن درستترین کارها هستند. پس من هم مصون نیستم. اینکه من وبلاگم را دوست دارم و به خیال خودم فکر می کنم که کار درستیه، اصلا دلیلی منظقی برای درست بودن و یا غلط بودن وبلاگ من نیست.
تا حالا فقط یه نفر کل کار من را زیر سوال برده. که اون شخص هم نتونست من را متقاعد کنه. بین شماها کسی نیست که اعتقاد داشته باشه این وبلاگ گمراه کننده است؟ کسی از شماها هست که اعتقاد داشته باشه که این اطلاعات نباید نشر پیدا کنه؟
متفرقه: من روزها بیشتر کجام؟
در آلمان، انگلیسی بخوانید!
کلاس تافل، کلاس مکالمه، کلاس صحبت کردن سر کار و ...
چرا به نظر من زبان انگلیسی توی آلمان مهمه:
یه سری شرکت بینالمللی توی آلمان وجود داره که ازتون انتظار دارند که فقط انگلیسی را روان حرف بزنید. براشون مهم نیست که زبان آلمانیتون چقدر خوبه. توی این شرکتها شما با آلمانیها در یک طراز هستید. توجه: من نمیگم چون آلمانی سخته، برید انگلیسی بخونیدا. نه! من میگم چون آلمانیها، زبان مادریشون انگلیسی نیست و به این زبان احاطهی 100 درصد ندارند، میتونید شما هم حرفی برای گفتن داشته باشید. یه جورایی میشه گفت بازار کار به زبان آلمانی، اشباع شده. برید روی یه زبان دیگه سرمایهگذاری کنید. (امیدوارم تونسته باشم منظورم را برسونم!)
اینجور کلاسها یه خوبی دیگه هم داره: توش میتونید با آلمانی ها دوست بشید. چون معمولا توی کلاس زبان بهتون میگن با همدیگه حرف بزنید. این موقعیت خوبیه برای پیدا کردن دوست. من خودم با یه پسر قد بلند دوست شدم. از شانسم، پسره توی دو تا از درسهام همکلاسیمه:) فک کنم آخر ترم خیلی به دردم بخوره:)
آخه وقت نمیشه:
شاید بگید: "وقت نمیشه و آدم برای پاس کردن درسهای خودش هم وقت کم میاره." من در جوابتون میتونم بگم: شما میخواید برید آلمان تا یه چیز به درد بخور یاد بگیرید و برگردید. فرض کنید زبان انگلیسی یکی از سرفصلهایی هست که باید پاسش کنید! همهی ماها میخوایم رزوممون را قوی بکنیم تا بتونیم راحت کار (خواه توی ایران، خواه در خارج) پیدا کنیم. مگه میشه توی رزومتون، مهارت انگلیسی نباشه؟!
خود من الان دیگه با زبان انگلیسی مشکل پیدا کردم. دیگه موقع حرف زدن، واژههای انگلیسی نمیاد توی ذهنم. این وضع اصلا خوب نیست.
پینوشت:
نمیدونید چقدر حال میده وقتی یه پسر آلمانی سر کلاس زبان انگلیسی تته پته میکنه و نمیتونه حرف بزنه. یا مثلا یه جمله را اشتباه میگه! یا وقتی که با من میشینه تمرین گرامر حل میکنه. در این مواقع لذت میبرم! احساس میکنم دارم ازشون انتقام میگیرم!!!:)
مطالب مرتبط:
متفرقه: ایدهی روزنامهی دانش آموزی
1. معرفی رشتهها: مثلا مصاحبه با دانشجوی سال آخر رشتهی مهندسی مواد دانشگاه امیرکبیر
2. معرفی شرایط دانشگاهها و خوابگاهها: مثلا با دانشجوهای خوابگاهی هر دانشگاهی صحبت کنند و بگن نظرشون در مورد شرایط خوابگاهی که توش زندگی میکنند چجوریه؟
3. انگیزش دانش آموزان برای انجام کارهای ارزشمند در کنار درس:مثلا یادگرفتن یک زبان برنامهنویسی. اگه یادش بگیرند، می تونند از سال اول دانشگاه برن سر کار و برای خودشون درآمد داشته باشند. شاید بد نباشه اگه این کتاب را بخونید.
4. روانشناسانی تحصیلی
5. معرفی بازار کار فعلی رشتهها
پینوشت:
1. خدا میدونه که چقدر حرف دارم برای گفتن به کسی که میخواد بره توی جایی که من درس خوندنم، درس بخونه...
2. فک کنم همین الان وبلاگهایی در این مورد وجود داشته باشه. ولی تا اونجایی که من بررسی کردم، بیشترشون در مورد خود کنکور هستند. نه در مورد انتخاب رشته، آشنایی با دانشگاه و ... توی گوگل سرچ کنید وبلاگی برای کنکوریها (من عبارت وبلاگی برای دانش آموزان را هم سرچ کردم، اما چیز به درد بخوری توش پیدا نکردم.)
سوال: این وبلاگ تا چه حد اطلاعات لازم را پوشش میده؟
اما اگه سوال این باشه که: "این وبلاگ، تا چه حد اطلاعات نویسندهاش را ثبت کرده؟" میتونم این جواب را بدم:
الان 70 درصد. (بدیهی هم هست که همهی زندگیم را براتون تعریف نخواهم کرد! نباید هم بکنم. حتی اگه اون اطلاعات به دردتون بخوره!) شاید بعدها 20 درصد! (چون مدام داره به اطلاعات خصوصیم اضافه میشه. تازه یک سری "فرصت" هم به نظرم رسیده که نباید با کسی به اشتراکشون بذارم:)
نتیجه:
خودتون هم دنبال اطلاعات باشید. هرچقدر بیشتر بدونید، توی محیط جدید زیرکتر خواهید بود. بعضی وقتا یه چیزایی را تازه بعد از گذشت 6 ماه از ورودم به آلمان یاد میگیرم و به خودم فحش میدم که چرا من این اطلاعات را اینقدر دیر به دست آوردم؟! هنوزم که هنوزه دارم از محیط چیز جدید یاد میگیرم.
ساماندهی کارهای روزانه
https://www.google.com/calendar/
یقینا نرمافزارهای زیادی برای این کار وجود دارند که شاید حتی بهتر از تقویم گوگل باشند. اما این تقویم برای کسایی که اکانت گوگل دارند، خیلی دمه دسته. اصلا نیازی به نصب نرمافزار اضافهای نداره.
1. وارد کردن Deadline دانشگاهها در تقویم.
2. وارد کردن زمان تمام شدن اجارهنامه یا قرارداد اینترنت.
3. وارد کردن برنامهی امتحانها
4. (باز هم اگه موردی یادم اومد، اینجا مینویسم.)
اصلاحیه 27 آبان 1392:توصیهی اکید می کنم بهتون که حتما وقتی یه چیزی را در این تقویم ثبت می کنید، کامل و با تمام مشخصات ثبت کنید. مثلا الان یه ایمیل برام اومد که فقط توش نوشته بودم: پس دادن کتاب. الان من نمیدونم اون موقعی که این را نوشتم، کدوم کتاب منظورم بوده! اصلا یادم نمیاد! یا مثلا یه بار هم توش وارد کرده بودم: سمینار "نمایشگاه های شغلی" اما اصلا ننوشته بودم که کدوم شهر، چه ساعتی از روز؟!