متفرقه: نکنه دارم اشتباه می‌کنم؟!

از یه طرف تا الآن (و احتمالا بعد از این) این احساس رو داشتم که وبلاگ‌نویسیِ من، فقط یک کار ذوقی هست. یه کاری که خودم خیلی دوستش دارم. درست مثل بچه‌ها که دوست دارند تفنگبازی کنند. منظورم از به کار بردن "فقط" اینه که یقین ندارم که "نوشتن و ادامه‌ی وبلاگ" و اصلا "وجود این وبلاگ" درست هست.

از طرف دیگه، عمیقا اعتقاد دارم که موقع بحث، خیلی به نفعه آدمه که توی بحث شکست بخوره تا اینکه حرفش را به کرسی بشونه.

چون اگه آدم حرفش را به کرسی بشونه، در واقع فقط تونسته یک نفر را متقاعد کنه. یا شایدم بشه گفت تونسته برتری خودش را در مباحثه اثبات کنه. به عبارت دیگه، چیزی بهش اضافه نمیشه. بهره‌ی خاصی نبرده. (فقط یکم با خودش حال کرده:)

اما اگه اون آدم توی بحث شکست بخوره، در واقع می‌فهمه که چقدر در اشتباه بوده و به اشتباهش پی خواهد برد. در این حالت، اون شکست‌خورده، سود کرده!

پس به نظر من، خیلی بهتره که آدم شکست بخوره. به همین خاطر هم اعتقاد دارم که خیلی بهتره که یکی توی زندگیم پیدا بشه و بگه: "هی فلانی، می‌دونستی این وبلاگی که داری می نویسی، نه تنها ارزش افزوده نداره، بلکه داری ضرر هم می‌رسونی؟ می‌دونستی کلا داری اشتباه می‌کنی؟ جلوی ضرر را بگیر. ول کن این کار رو. از پای لپتاپت بلند شو و برو آلمان را ببین!"

یقینا همه‌ی ما تا حالا توی زندگیمون با افرادی برخورد داشتیم که در حال انجام کاری اشتباه بوده‌اند اما یقین دارند که مشغول انجام دادن درست‌ترین کارها هستند. پس من هم مصون نیستم. اینکه من وبلاگم را دوست دارم و به خیال خودم فکر می کنم که کار درستیه، اصلا دلیلی منظقی برای درست بودن و یا غلط بودن وبلاگ من نیست.

تا حالا فقط یه نفر کل کار من را زیر سوال برده. که اون شخص هم نتونست من را متقاعد کنه. بین شماها کسی نیست که اعتقاد داشته باشه این وبلاگ گمراه کننده است؟ کسی از شماها هست که اعتقاد داشته باشه که این اطلاعات نباید نشر پیدا کنه؟

متفرقه: من روزها بیشتر کجام؟

امروز به این نتیجه رسیدم که من در طول روز، بیشتر از اینکه توی آلمان باشم، توی اینترنت هستم! نمی‌دونم برای چی اومدم آلمان!:-|



موضوع جدید: آرشیو موضوعی!

تا حالا چندین بار پیش اومده که خودم توی وبلاگم دنبال یه لینک گشتم و نتونستم سریع پیداش بکنم! امروز به نظرم رسید که یه دونه موضوع جدید توی وبلاگ بذارم به نام: "آرشیو موضوعی". توی این قسمت، لینک همه‌ی پست‌ها را بر حسب موضوعی که دارند، قرار میدم.


(یکم جمع آوری لینک های وبلاگ، زمان می بره. شاید تا یک ماه دیگه تونستم این لینک ها را کاملا جمع آوری کنم. در واقع باید خود سیستم نرم افزاری بلاگفا این کار را اتوماتیک انجام بده. اما این امکانات در "بلاگفا" وجود نداره و من مجبورم دستی این کار را بکنم...)


خوابگاه

توصیه‌ها

راهکارها

کارآموزی!

زبان آلمانی

روزهای اول

معرفی لینک

نظرات خودم

خلاصه‌ی کتاب

تفاوت فرهنگی

کار دانشجویی

اطلاعات روزمره

آرشیو موضوعی

نوشتن انگیزه‌نامه

دانشگاه‌های آلمان

یکپارچگی با جامعه

حمل‌ونقل در آلمان

چیزای کوچک و جالب

تعریف واژه‌ها و مفاهیم

اپلیکیشن‌های به درد بخور

مهمترین پست‌های این وبلاگ

پست‌های عمومی (برای همه)

ازش پرسیدم: چند سالته؟

خندید و گفت: آخراشه دیگه...



توصیه:

تو غربت از این عکسا نبینید.


(نمی‌دونم منبعش چیه.)

ایده‌ی معرفی شهرها

من چند روز پیش یه ایده‌ای به نظرم رسید اما متاسفانه اصلا وقت و حال وحوصله‌ی پیگیریش را ندارم. به نظرم رسید که حداقل بیام ایده‌ام را بنویسم تا وقتی که شما اومدید آلمان، شاید دلتون بخواد اجراش کنید:


شرح ایده:

می خواستم برم از هر شهری، یه دانشجوی ایرانی پیدا بکنم و ازش بخوام یه دونه پست در مورد شهرش بنویسه و به این وبلاگ اهدا کنه.


چرا این ایده ارزشمنده:

ببینید، تا دلتون بخواد متن و اطلاعات در مورد شهرهای آلمان هست. اما خیلی‌هاشون از دید یه دانشجو نیست. مثلا برای منِ دانشجو اصلا مهم نیست که یه شهری بافت تاریخی داشته باشه! برای منِ دانشجو مهمه که فاصله‌ی خوابگاه تا دانشگاه چقدره! مثلا من شنیدم که شهر Münster یکی از شهرهای خیلی قدیمی و زیبای آلمان هست. اما دانشگاه در مرکز شهر ساخته شده و خوابگاه‌ها در اطراف شهر هستند و یک ساعت فاصله است تا دانشگاه! (بازم تاکید می‌کنم، من این را شنیدم. نمی‌دونم راسته یا دروغ.)

منظورم از زدن این مثال این بود که خیلی مهمه که ارزیابی یه دانشجو را از یک شهر بدونیم. اینجوری تصمیم خیلی سنجیده‌تری می‌تونیم بگیریم.


مطمینی این ایده قبلا اجرا نشده؟

تا حدودی شده. اما لابه‌لای پست‌های اپلای ابراد گم شده. چند تا فروم توی اپلای ابراد هست که زیر مجموعه‌ی موضوع دانشگاه‌های آلمان هستند. باید توی اون ها بگردید تا یه دونه پست پیدا کنید که مخصوص اون شهر نوشته شده باشه. (توشون پر هست از سوال در مورد پذیرش. که البته زیاد هم بی‌ربط به نیازهای اطلاعاتی شما نیستند.)

الآن که دارم فکر می‌کنم، به نظرم می‌رسه که احتمالا خود آلمانی‌ها با دانشجوهای هر شهر مصاحبه کردند و توی سایت‌هاشون اطلاع‌رسانی کردند. اما نمی‌دونم چرا به دلم خیلی بیشتر می‌چسبه که یه "ایرانی" بیاد در مورد شهر توضیح بده.

از این به بعد اگه توی وبگردی‌هام به مصاحبه‌ی جالبی برخورد کردم، حتما لینکش را می‌گذارم توی وبلاگ.


خلاصه اینکه:

اگه خرتون از پل رد شد و اومدید آلمان، پشت سری‌هاتون را فراموش نکنید... و بعد از 6 ماه اقامت در شهرتون، یه پست در مورد شهرتون بنویسید.اگه خواستید من می تونم توی این وبلاگ به نام خودتون پستتون را منتشر کنم. می تونید هم توی وبسایت دوست داشتنی من -اپلای‌ابراد- منتشرش کنید.


پی‌نوشت:

1. ازم نخواهید که در مورد شهرم اطلاعاتی بهتون بدم:-|

2. امشب قصد داشتم یه پست بنویسم در مورد "معیارهای انتخاب شهر". ولی از بس اطلاعاتم ناقصه، به نظرم رسید که نباید منتشرش بکنم. شاید چند ماه دیگه منتشرش کردم!

3. کم کم داره وقتم برای وبلاگ نویسی کم میاد. حال و حوصله ندارم چند ساعت وقت بذارم یه پست بنویسم. مثلا اگه وقت بیشتری داشتم، چند تا از فروم‌هایی را که لینکش را در بالا داده بودم را می‌خوندم، بعدش این پست را می‌نوشتم. اونجوری پست خیلی بهتری می تونستم بنویسم. یا میشد چند تا مصاحبه پیدا کنم و به همراه خلاصشون، توی وبلاگم معرفیشون کنم. اما وقتش نیست...

4. تا الآن سعیم بر این بوده که یه لینک را معرفی نکنم، مگر اینکه خودم توی سایتش یه چرخی زده باشم و کلیت سایتش دستم اومده باشه. اما هر چی پیش میره، کمتر مته به خشخاش میذارم و به یه معرفی خشک و خالی بسنده می‌کنم.

پست موقتی: کریسمس

داره کریسمس نزدیک میشه و من هیچی در موردش نمی‌دونم. توی ایران که بودم، همه می‌گفتن قبل از کریسمس خیلی خوب و ارزون میشه خرید کرد. ولی من اصلا چیزی در این مورد نمی دونم! تنها راهی که الآن به نظرم می رسه، اینه که پست‌هایی لیلی خانم توی دی ماه نوشته‌اند را بخونم. احتمالا میشه از بین نوشته‌های جذابشون، یه سری اطلاعات برای خرید پیدا کرد.

ولی الان نه حسش هست و وقتش:-|

در آلمان، انگلیسی بخوانید!

یه سری از دانشگاه‌ها برای دانشجوهاشون کلاس‌های زبان با قیمت خیلی مناسبی می‌گذارند. بهتون اکیدا توصیه می‌کنم که حتما توی این کلاس زبان‌ها شرکت کنید. دانشگاه من چندین کلاس زبان ارایه می‌کنه:

کلاس تافل، کلاس مکالمه، کلاس صحبت کردن سر کار و ...


چرا به نظر من زبان انگلیسی توی آلمان مهمه:

یه سری شرکت بین‌المللی توی آلمان وجود داره که ازتون انتظار دارند که فقط انگلیسی را روان حرف بزنید. براشون مهم نیست که زبان آلمانیتون چقدر خوبه. توی این شرکت‌ها شما با آلمانی‌ها در یک طراز هستید. توجه: من نمی‌گم چون آلمانی سخته، برید انگلیسی بخونیدا. نه! من می‌گم چون آلمانی‌ها، زبان مادریشون انگلیسی نیست و به این زبان احاطه‌ی 100 درصد ندارند، می‌تونید شما هم حرفی برای گفتن داشته باشید. یه جورایی میشه گفت بازار کار به زبان آلمانی، اشباع شده. برید روی یه زبان دیگه سرمایه‌گذاری کنید. (امیدوارم تونسته باشم منظورم را برسونم!)

اینجور کلاس‌ها یه خوبی دیگه هم داره: توش می‌تونید با آلمانی ها دوست بشید. چون معمولا توی کلاس زبان بهتون می‌گن با همدیگه حرف بزنید. این موقعیت خوبیه برای پیدا کردن دوست. من خودم با یه پسر قد بلند دوست شدم. از شانسم، پسره توی دو تا از درس‌هام همکلاسیمه:) فک کنم آخر ترم خیلی به دردم بخوره:)


آخه وقت نمیشه:

شاید بگید: "وقت نمیشه و آدم برای پاس کردن درس‌های خودش هم وقت کم میاره." من در جوابتون می‌تونم بگم: شما می‌خواید برید آلمان تا یه چیز به درد بخور یاد بگیرید و برگردید. فرض کنید زبان انگلیسی یکی از سرفصل‌هایی هست که باید پاسش کنید! همه‌ی ماها می‌خوایم رزوممون را قوی بکنیم تا بتونیم راحت کار (خواه توی ایران، خواه در خارج) پیدا کنیم. مگه میشه توی رزومتون، مهارت انگلیسی نباشه؟!

خود من الان دیگه با زبان انگلیسی مشکل پیدا کردم. دیگه موقع حرف زدن، واژه‌های انگلیسی نمیاد توی ذهنم. این وضع اصلا خوب نیست.


پی‌نوشت:

نمی‌دونید چقدر حال میده وقتی یه پسر آلمانی سر کلاس زبان انگلیسی تته پته می‌کنه و نمی‌تونه حرف بزنه. یا مثلا یه جمله را اشتباه می‌گه! یا وقتی که با من می‌شینه تمرین گرامر حل می‌کنه. در این مواقع لذت می‌برم! احساس می‌کنم دارم ازشون انتقام می‌گیرم!!!:)


مطالب مرتبط:

برای تافل گرفتن، دیر نمیشه!!


کم کم داره دلم برای خونه تنگ میشه. البته امیدوارم زود بپره:)

متفرقه: ایده‌ی روزنامه‌ی دانش آموزی

فرض کنید یه روزنامه‌ای نوشته بشه مخصوص دانش‌آموزها! موضوعاتش می‌تونند اینا باشند:


1. معرفی رشته‌ها: مثلا مصاحبه با دانشجوی سال آخر رشته‌ی مهندسی مواد دانشگاه امیرکبیر

2. معرفی شرایط دانشگاه‌ها و خوابگاه‌ها: مثلا با دانشجوهای خوابگاهی هر دانشگاهی صحبت کنند و بگن نظرشون در مورد شرایط خوابگاهی که توش زندگی می‎کنند چجوریه؟

3. انگیزش دانش آموزان برای انجام کارهای ارزشمند در کنار درس:مثلا یادگرفتن یک زبان برنامه‌نویسی. اگه یادش بگیرند، می تونند از سال اول دانشگاه برن سر کار و برای خودشون درآمد داشته باشند. شاید بد نباشه اگه این کتاب را بخونید.

4. روانشناسانی تحصیلی

5. معرفی بازار کار فعلی رشته‌ها


پی‌نوشت:

1. خدا می‌دونه که چقدر حرف دارم برای گفتن به کسی که می‌خواد بره توی جایی که من درس خوندنم، درس بخونه...

2. فک کنم همین الان وبلاگ‌هایی در این مورد وجود داشته باشه. ولی تا اونجایی که من بررسی کردم، بیشترشون در مورد خود کنکور هستند. نه در مورد انتخاب رشته، آشنایی با دانشگاه و ... توی گوگل سرچ کنید وبلاگی برای کنکوری‌ها  (من عبارت وبلاگی برای دانش آموزان را هم سرچ کردم، اما چیز به درد بخوری توش پیدا نکردم.)

در ستایش از www.studis-online.de

تازگیا یه عبارتی که توی دانشگاه یاد می‌گیرم را توی گوگل سرچ نمی‌کنم، بلکه میرم توی سایت http://www.studis-online.de سرچش می‌کنم! مثلا دیروز یه اعلامیه‌ای با این عنوان به چشمم خورد:

Assessment Training Seminar

توی اون سایت که سرچش کردم. دیدم یه پست کامل و مفید در موردش نوشته شده:) به نظرم سایت ارزشمندیه...