دلنوشته: باز هم در مورد زبان

خیلی ناراحت‌کننده است وقتی با استادتون دارید حرف می‌زنید، یه جایی از حرفش را متوجه نشید و مجبور بشید بگید:

"استاد، میشه تکرار کنید؟"

اون هم مجبور میشه از اول بگه...


امشب دوباره بهم احساس احمق بودن دست داد. با این تفاوت که این دفعه نه جلوی دوستای آلمانیم، بلکه جلوی استادم چنین حسی پیدا کردم. علی رغم اینکه من سر کلاس این استاد کاملا اختیاری شرکت می‌کنم و علی رغم اینکه من امروز جزو یکی از پنج نفری بودم، که تمرین‌ها را حل کرده بود! بقیه‌ی کلاس، فقط داشتند توی چشم استاد نگاه می‌کردند! حتی صورت سوال‌ها را هم نخونده بودند!


پی‌نوشت:

1. استادم با من ابدا و اصلا مثل احمق ها برخورد نکرد. خودم از این حس نفهمی بدم میاد. به خودم بر می خوره. چون می‌دونم مقصر خودمم. خودم کم گذاشتم.

2. قبلا هم چنین حسی بهم دست داده بود. توی این لینک می‌تونید در موردش بیشتر بخونید.

3. توی راه برگشت، استادم داشت باهام درد و دل می کرد که امروز خیلی بدش اومده که دیده خیلیا حتی صورت سوال را هم نخونده. میگفت کاش حداقل اشکال داشتند! همون را هم ندارند!

4. دلم می‌خواد با جفت پا برم توی صورتی که میگه توی محیط زبانت خوب میشه! انکار نمی‌کنم که زبان من توی آلمان خوب شده، ولی هیچ معجزه‌ای هم اتفاق نیفتاده!


نتیجه:

مادامی که توی ایران هستید، زبانتون را کامل کنید.

در آلمان، انگلیسی بخوانید!

یه سری از دانشگاه‌ها برای دانشجوهاشون کلاس‌های زبان با قیمت خیلی مناسبی می‌گذارند. بهتون اکیدا توصیه می‌کنم که حتما توی این کلاس زبان‌ها شرکت کنید. دانشگاه من چندین کلاس زبان ارایه می‌کنه:

کلاس تافل، کلاس مکالمه، کلاس صحبت کردن سر کار و ...


چرا به نظر من زبان انگلیسی توی آلمان مهمه:

یه سری شرکت بین‌المللی توی آلمان وجود داره که ازتون انتظار دارند که فقط انگلیسی را روان حرف بزنید. براشون مهم نیست که زبان آلمانیتون چقدر خوبه. توی این شرکت‌ها شما با آلمانی‌ها در یک طراز هستید. توجه: من نمی‌گم چون آلمانی سخته، برید انگلیسی بخونیدا. نه! من می‌گم چون آلمانی‌ها، زبان مادریشون انگلیسی نیست و به این زبان احاطه‌ی 100 درصد ندارند، می‌تونید شما هم حرفی برای گفتن داشته باشید. یه جورایی میشه گفت بازار کار به زبان آلمانی، اشباع شده. برید روی یه زبان دیگه سرمایه‌گذاری کنید. (امیدوارم تونسته باشم منظورم را برسونم!)

اینجور کلاس‌ها یه خوبی دیگه هم داره: توش می‌تونید با آلمانی ها دوست بشید. چون معمولا توی کلاس زبان بهتون می‌گن با همدیگه حرف بزنید. این موقعیت خوبیه برای پیدا کردن دوست. من خودم با یه پسر قد بلند دوست شدم. از شانسم، پسره توی دو تا از درس‌هام همکلاسیمه:) فک کنم آخر ترم خیلی به دردم بخوره:)


آخه وقت نمیشه:

شاید بگید: "وقت نمیشه و آدم برای پاس کردن درس‌های خودش هم وقت کم میاره." من در جوابتون می‌تونم بگم: شما می‌خواید برید آلمان تا یه چیز به درد بخور یاد بگیرید و برگردید. فرض کنید زبان انگلیسی یکی از سرفصل‌هایی هست که باید پاسش کنید! همه‌ی ماها می‌خوایم رزوممون را قوی بکنیم تا بتونیم راحت کار (خواه توی ایران، خواه در خارج) پیدا کنیم. مگه میشه توی رزومتون، مهارت انگلیسی نباشه؟!

خود من الان دیگه با زبان انگلیسی مشکل پیدا کردم. دیگه موقع حرف زدن، واژه‌های انگلیسی نمیاد توی ذهنم. این وضع اصلا خوب نیست.


پی‌نوشت:

نمی‌دونید چقدر حال میده وقتی یه پسر آلمانی سر کلاس زبان انگلیسی تته پته می‌کنه و نمی‌تونه حرف بزنه. یا مثلا یه جمله را اشتباه می‌گه! یا وقتی که با من می‌شینه تمرین گرامر حل می‌کنه. در این مواقع لذت می‌برم! احساس می‌کنم دارم ازشون انتقام می‌گیرم!!!:)


مطالب مرتبط:

برای تافل گرفتن، دیر نمیشه!!


آلمانی محاوره

امروز یه سایت پیدا کردم که آلمانی ها توش SMS های قشنگی که رد و بدل شده را می نویسند. سایتش پایه خنده است. اگه این SMS ها را بخونید، با زبان محاورشون آشنا می‌شید. به نظرم اگه جمله‌هایی که توی اون سایت می‌خونید را توی حرف زدنتون به کار ببرید، آلمانی ها فکر کنند که زبانتون خیلی خوبه:)


http://www.smsvongesternnacht.de

توانایی زبان فارسی در واژه‌سازی

یکی از زیبا ترین قیاس‌هایی که در مورد زبان فارسی با عربی خوندم، در زیر اومده:


توانایی زبان فارسی در واژه‌سازی


این متن را به یکی از دوستانم هم معرفی کرده بودم. گویا این دوستم یک نقد در مورد این متن نوشته که الان مرحله‌ی ویرایش هست. وقتی آماده شد، این وبلاگ برای اولین بار منتشرش می‌کنه!!!:)


امیدوارم تا انتها بخونیدش...

منتظر نقدش باشید:)

رادیوی آلمانی

قبلا توی این پست یک اپلیکیشن برای گوش دادنِ رادیو به کمک اینترنت معرفی کرده بودم.


امروز به ذهنم رسید که توی خاک آلمان، هیچ لزومی نداره که من از طریق اینترنت رادیو گوش کنم!!!! می‌شه با خود گوشی هم موج‌های رادیویی محلی را گرفت!!! (تا حالا این به ذهنم نرسیده بود! همش توی فکر این بودم که چند تا کلیپ دانلود کنم و بریزم روی گوشیم تا توی راه گوش کنم!! یه چنین نابغه‍ای هستم من:)


نیازی به دانلود اپلیکیشن نداید. اپلیکیشن رادیو روی گوشیتون هست.

واژه‌نامه‌ی تخصصی حقوق، (آلمانی به فارسی)

من یه واژه‌نامه‌ی تخصصی در زمینه‌ی حقوق پیدا کردم.


انتظار نداشته باشید که لینک دانلودش را بذارم اینجا! اما لینک آمازونش را می‌گذارم. اگه زرنگ باشید، خودتون لینک دانلودش را پیدا می‌کنید:)

ترفندهای نوشتاری بنده!

یه دوستی داشتم که می‌گفت من برای نوشتن یه سری تکنیک یاد گرفتم که همیشه توی نوشته هام ازش کمک می گیرم. والا من که از نویسندگی سر در نمیارم و ابدا و اصلا هیچ ادعایی توش ندارم! اما من هم توی متن‌هایی که تا حالا خوندم، یه سری ترفند برای جمله‌نویسی یاد گرفتم. به نظرم شاید شما هم دوست داشته باشید بدونیدشون:


ترفند اول:

در ابتدا یه جمله بگید و با نقطه مفهوم را ببندیدش. بعدش بگید به این خاطر، فلان قضیه خیلی مهمه.

Die für ein Unternehmen wichtigen Geschäftsprozesse, wie z. B. Auftragsabwicklung oder Produktentwicklung, werden fast immer durch Informationssysteme unterstützt. Daher ist die wirtschaftlich sinnvolle Nutzung moderner Informations- und Kommunikationstechnologien für die Unternehmen von grösster Bedeutung.

http://www.fhsg.ch/fhs.nsf/de/bsc-betriebsoekonomie-major-in-wirtschaftsinformatik


ترفند دوم:

یه چیزی را نفی کنید و یه چیز دیگه را تصدیق.

اهمیت این موضوع نه به خاطر X ، بلکه به خاطر Y است.

nicht, sondern


ترفند سوم:

بگید امروزه، فلان چیز دیگه چیز نادر و خاصی نیست!

..., sind heutzutage keine Seltenheit.



زبان بیگانه

امیدوارم شما در بدو ورود، انقدر زبانتون خوب باشه که به مشکل من برنخورید. ولی من اینجا بعضی وقتا احساس احمق بودن بهم دست میده. فرض کنید یه چیزی را براتون توضیح میدن ولی نمی‌فهمیدش! هرچند این نفهمیدن ابدا به خاطر کمبود هوشتون نیست، ولی در هر صورت "نفهمیدید"! کسی هم که یه چیزی را نمی‌فهمه، بهش می‌گن "نفهم!" و کاملا تقصیر خودتون هم هست. چون می‌تونست زبانتون خیلی بهتر باشه ولی نیست! کم کاری کردید...


بعضی وقتا واقعا خدا را شکر می‌کنم که همه حداقل یک زبان مادری دارند...

وبلاگ‌نویسی خوبه یا بده؟

متاسفانه من شب و روز به وبلاگم فکر می‌کنم! نقشه می‌کشم که قراره این وبلاگ چه نقشی را بازی کنه و چه تاثیری می‌تونه داشته باشه و چه اطلاعاتی را بهتره جمع‌آوری کنم و ...  حتی بعضی وقتا که لپ تاپ دمه دستم نیست، متنی که می‌خوام بنویسم را توی گوشیم می‌نویسم تا بعدش توی وبلاگ آپلود کنم! وبلاگ روز و شبم را پر کرده. حتی همین الآن که دارم این متن را می‌نویسم، توی کتابخونه‌ام؛ اما به جای اینکه درس بخونم، دارم وبلاگ می‌نویسم...:(


دیشب به نظرم رسید که اگه من شروع کنم به آلمانی وبلاگ نویسی کنم، جقدر خوب میشه! اونجوری، روز و شب به زبان آلمانی فکر خواهم کرد! توی طول روز می‌شینم نقشه می‌کشم که آخر شب چه متنی را می‌خوام بنویسم! حتی توی راه اگه یه ایده ای به نظرم برسه، با گوشیم می‌نویسمش تا بعدش توی وبلاگ آپلودش کنم! و تمام عیوبی که در بالا نام بردم، تبدیل میشه به خوبی!


این کار را به چند دلیل دوست دارم:

1- وقتی یک متنی را در وبلاگم می‌نویسم، موضوعش را هم خودم مشخص خواهم کرد! سر کلاس که باشید، بهتون موضوع می‌دن و می‌گن در مورد این موضوع بشینید بنویسید. اون وقت اول باید برید چند تا متن بخونید تا واژه های مربوط را یاد بگیرید، ایده بگیرید و بعدش تازه شروع کنید به نوشتن. اما اینجوری هر چی دلم بخواد می‌نویسم. دیگه وقتی برای پیدا کردن کلمات جدید نمی‌گذارم. کاربرد درست و صحیح همون کلماتی را که از قبل بلدم را یاد خواهم گرفت. با این کار زبان محاوره‌ام هم خوب خواهد شد!

2- این کار تمام خوبی‌هایی که توی این پست نام بردم را هم دارد!

3- اگر همکلاسی‌هاتون هم وبلاگ‌نویسی کنند، می‌تونید وبلاگ اون ها را هم هر روز چک کنید و ببینید بقیه چقدر خوب پیشرفت کرده‌اند. اینجوری یه رقابتی هم پیش میاد که خیلی می‌تونه کمک کننده باشه...

4- (این یکی رو خودم خیلی دوس دارم) : یاد می‌گیرید که وبلاگ بنویسید و احتمال اینکه بعدها توی یه وبلاگ اطلاعاتتون را به اشتراگ بگذارید، افزایش پیدا می‌کنه...

5- اگه من به آلمانی وبلاگ بنویسم، کمتر توی این وبلاگ وراجی خواهم کرد! هرچقدر اینجا کمتر وراجی کنم، کمتر وقت سایرین را گرفتم. (البته، هر لینک به درد بخوری که گیرم بیاد را در اینجا هم ثبت می کنم و به اشتراک خواهم گذاشت.)


توصیه:

شما هم شروع کنید به وبلاگ‌نویسی. ولی به زبان آلمانی! مهم نیست چی می‌نویسید. فقط بنویسید. مطمینم یه روزی مثل من نمی‌تونید از نوشتن دست بردارید! شاید جالب باشه براتون که بدونید: من راهنمایی که بودم، مامانم برام انشا می نوشت چون متنفر بودم از زنگ انشا. توی زندگیم برام مثل یه دیوار بود. اما الآن نوشتن برام تبدیل شده به یه سرگرمی. نمی‌خوام بکم الان خوب می‌نویسما! نه اصلا! فقط می خوام بگم الآن دیگه ازش ترسی که ندارم هیچ، بلکه تبدیل به شده به سرگرمی مورد علاقه‌ام!

در بهترین حالت، شما هم بعد از چند ماه، مثل من معتاد نوشتن می‌شید. و فقط شروع می کنید به نوشتن و تمرین کردن. اصلا به این فکر نخواهید کرد که نمی تونید متن های خیلی خوب بنویسید! دقیقا مثل این پستی که الان دارید می‌خونیدش! هیچ چیز خاصی نداره. فقط نوشته شده. فقط یه تمرینی بوده برای نویسنده‌اش! (من موندم برای چی دارید این متن را می‌خونید:))))


پی‌نوشت:

1- یکی از راه های خلاقیت، "ادغام کردن" هست. من هم از وبلاگ نویسی خوشم میاد و هم باید زبان آلمانیم خوب بشه. پس چه بهتر که این دو تا را همزمان با هم انجام بدم!! به این می‌گن ادغام! ادغام کردن را باز هم توی زندگیتون دیدید. معمولا هر دو تا وسیله ای که با هم دیگه استفاده می‌شوند را، میشه ادغامشون کرد. مثلا:

کیبورد و موس. توی لپ تاپ ها این دو تا ادغام شده اند! TouchPad به کیبورد اضافه شده.

توی گوشی های قدیمی، هم صفحه کلید بود و هم مونیتور! الان دیگه صفحه کلیدی وجود نداره! با هم ادغام شدن!

یه مثال دیگه تخت و مبل هستش. الان تخت هایی وجود داره که تبدیل به مبل می‌شوند.

از اونجایی که مداد و پاک کن زیاد با هم استفاده می‌شوند، ته مداد، پاک کن می‌گذارند.


کلا هر چیز "چندکاره" ای که ببینید، توش از "تکنیک ادغام" استفاده شده. 


2- هرگز اسم وبلاگ جدیدم را نمی‌گم!

یادگیری از راه شنیدن

اگه این وبلاگ را تا به حال پیگیری کرده باشید، متوجه شدید که من خیلی از سطح زبان آلمانیم می‌نالم. با وجود اینکه دو تا همسایه‌ی آلمانی دارم و تقریبا هر روز می بینمشون، اونقدرا تاثیر چشم‌گیری در سطح زبانم حس نمی‌کنم. و برای همین دیگه به این جمله هیچ اعتقادی ندارم: "شش ماه که توی محیط باشی، زبانت راه می‌افته!" در مورد علت این ناکامی‌ام، خیلی فکر و مشورت کردم. به نظرم رسید شاید شما هم دوست داشته باشید در جریان قرار بگیرید:


1- بعضیا می‌گن تماس با آلمانی‌ها، ناخودآگاه توی زبانت تاثیر داره. ولی خودت حالیت نیست! باید یه نفر از بیرون بهت نگاه کنه و بفهمه که زبانت خوب شده یا نه! خودت نمی‌تونی بفهمی!

2- یه عده‌ی دیگه می‌گن تو از بچگی اعتماد به نفست داغون بوده. (راست می‌گن. بارزترین مشخصه‌ی من، همینه...:) زبانت خوب شده، خودت حالیت نیست.

3- اما نظر خودم:
من مهارت شنیدریم بد نیست. (توی امتحان TesTDaF از قسمت شنیدار، 4 آرودم.) می‌تونم مفهوم 80% جملاتی که می‌شنوم را بفهمم. اگه یه خبر را توی رادیو گوش کنم، آخرش می‌فهمم که موضوع از چه قرار بود. (هر وقت ظرف می‌شورم، خبراشونو با این اپلیکیشن گوش می‌کنم.)

اما برای اینکه بتونم واژه هایی را که می‌شنوم را، خودم هم بتونم استفاده بکنم، نیاز دارم به تکرار. به نظر من نمی‌شه یه کلمه را برای اولین یه بار توی حرفای یک نفر شنید و از اون به بعد یادش گرفت و برای همیشه حفظ شد! غیر ممکنه. حداقل برای من که غیر ممکنه. باید برام تکرار بشه حتما...

به عبارت دیگه، غیر ممکنه که آدم در آن واحد هم به معنای کلی جمله توجه کنه و در همون عین، ساختار فعلی که در اون جمله استفاده شده را تشخیص بده و حفظ کنه! (اگه یکم با زبان آلمانی آشنا باشید و با Dativ و Akkusativ بدونید چی اند، منظور من رو از ساختار فعل می‌فهمید.)


به همین خاطره که من مهارت شنیداریم یکم بهتر شده اما تاثیر مشابهی در حرف زدنم نمی‌بینم!


راهکار:

یکی از راه‌های خوبی که میشه باهاش هم شنید و هم یاد گرفت، شنیدن اخبار با صدای آروم هست. یعنی یه بار اخبار را با سرعت معمولی گوش کنید، و ده بار هم با سرعت کم! به نطر من، فقط اینجوری میشه از راه گوش دادن، یه کلمه را حفظ کرد. توی این لینک، می‌تونید چنین فایل‌هایی را دانلود کنید:



پی‌نوشت:

هر کسی برای زبان آموزی، روش خاص خودش را داره. این رو مطمینا تا حالا متوجه شدید. (اگه هم نه، بعدا در طی زبان‌آموزی حتما بهتون اثبات می‌شه.) بگردید ببینید کدوم روش برای شما بیشترین بازدهی را داره.