گماشته




باید آدم چند نفر را داشته باشه که براش اطلاعات جمع بکنند! چقدر این کار با کلاس و مدیریتی هستش:)

فک کنم توی فارسی بهش می‌گن: گماشته. چند نفر را بگذاری تا برات اطلاعات جمع‌آوری کنند.


فک کنم من هم گماشته‌ی‌ شما هستم:) ولی خودم هم نیاز به چنین کسانی دارم. به خصوص کسانی که توی زمینه ی تخصصی من کار می کنند. زنجیره تامین، بهینه‌سازی و نرم افزار و ...

ادامه نوشته

حمل‌ونقل ارزان با اتوبوس

همه می‌دونید که در سرتاسر آلمان، شبکه‌ی ریلی کشیده شده و (تقریبا) از هر نقطه به یک نقطه‌ی دیگر، می‌شه با قطار رفت. اما گاها هزینه‌ی این سفر خیلی زیاد می‌شه.


من با پرداخت فقط 8 یورو، با اتوبوس‌های شرکت City2city، از شهر دوسلدورف رفتم به شهر فرانکفورت! (لینک مسیر بر روی گوگل)


بهتون توصیه می‌کنم صرفا به عنوان یک گزینه، این شرکت را همیشه گوشه‌ی ذهنتون داشته باشید:


http://www.city2city.de/



مطالب مرتبط:

یادتون نره گواهی‌نامه‌تان را تمدید کنید!

http://www.mitfahrgelegenheit.de/

لو رفت...

از من به شما نصیحت: اگه می‌خواید وبلاگ‌نویسی کنید و نمی‌خواید اطرافیانتون بدونند که شما وبلاگ می‌نویسید، نباید به احد الناسی بگید که وبلاگ می‌نویسید، حتی به برادرتون...


یکی از فامیل‌هام که اصلا دوست نداشتم بدونه من وبلاگ دارم، شصتش خبردار شده. از این به بعد با خودسانسوری به مراتب بیشتری به وبلاگ‌نویسی ادامه میدم. وبلاگ از اینی هم که هست، خشک‌تر میشه. حتی سر فرصت، چند تا از پستایی را هم که نوشتم، حذف می‌کنم...

کاملا متفرقه: خواننده احترام داره...

یه دوستی دارم که عاشق فلسفه ی اسلامی و مولاناست. جاتون خالی امروز داشتم باهاش حرف می‌زدم. از اونجایی که دیدم معلومات خیلی خوبی داره، ازش پرسیدم:


- شما چرا یه وبلاگ نمی‌نویسید تا دانسته‌ها و نظراتتون را منتقل کنید؟

- دوستم: "حرف زدن مسئولیت داره. حرفی که می‌زنی، روی مردم تاثیر داره. نباید هر چرت و پرتی را بگی!"

- من: Wow!

- دوستم: "خواننده احترام داره. هر کسی یک کوپنی داره برای گوش دادن و خوندن. از یه جایی به بعد، دیگه بیخیال میشه و گوش نمی‌ده. آدم در قبال وقت مخاطبش مسئوله. همینطوری الکی که نیست."

 


خیلی حرفش به دلم نشست...

معرفی اپلیکیشن Karrierebibel

اگه شما هم دوست دارید که یه نفر هر شب قبل از خواب براتون یک سری حرف‌های ارزشمند در مورد کار و کاریابی و بازارکار بزنه، اپلیکیشن زیر را دانلود کنید. خوندن مقاله‌هایی که هر روز توی این اپلیکیشن منتشر می‌شوند، بهم حس مدیر بودن می‌ده! احساس می‌کنم چند تا کارمند را استخدام کردم تا برام اطلاعات ارزشمند جمع‌آوری کنند:)

Karrierebibel


اصلاحیه: (4 آبان 1392)

متن‌های این اپلیکیشن را می‌تونید توی سایت زیر به صورت آنلاین هم بخونید. اصلا لزومی نداره که اپلیکینش را نصب داشته باشید.

http://karrierebibel.de/

رادیوی آلمانی

قبلا توی این پست یک اپلیکیشن برای گوش دادنِ رادیو به کمک اینترنت معرفی کرده بودم.


امروز به ذهنم رسید که توی خاک آلمان، هیچ لزومی نداره که من از طریق اینترنت رادیو گوش کنم!!!! می‌شه با خود گوشی هم موج‌های رادیویی محلی را گرفت!!! (تا حالا این به ذهنم نرسیده بود! همش توی فکر این بودم که چند تا کلیپ دانلود کنم و بریزم روی گوشیم تا توی راه گوش کنم!! یه چنین نابغه‍ای هستم من:)


نیازی به دانلود اپلیکیشن نداید. اپلیکیشن رادیو روی گوشیتون هست.

بازدید از سازمان‌ها

جاتون خالی چند روز پیش استادهامون بردنمون شهر Köln و ساختمانی که توش برنامه‌های تلویزیونی WDR تهیه می‌‌شد را دیدیم. نسبتا جالب بود. برای اولین بار یک استودیو را از نزدیک دیدم. در مورد کارگردانی اینجور کارها برامون توضیح داده شد همچنین رفتیم اتاق‌هایی که توش برنامه‌های رادیویی می‌سازند را دیدیم. کلا جالب بود.


بعد از اینکه از اونجا اومدیم بیرون، متوجه شدم که کلا بعضی از سازمان‌ها اجازه می‌دهند که مردم عادی بیان ازشون بازدید کنند. اسم این کار هست: Besucherdienst. من یکم سرچ کردم توی گوگل، ولی فقط چند تا دونه از این بازدیدها توی برلین پیدا کردم. چقدر دلم می‌خواد برم یه کارخونه را ببینم:) اگه جای باحالی پیدا کردم و خودم رفتم، حتما بهتون خبر میدم.


پی‌نوشت:

1- حواستون باشه که Besuchdienst، (بدون -er-) میشه عیادت از سالمندان. این دو تا واژه با هم فرق می‌کنند!

2- فک کنم چند تا کلیدواژه‌ی دیگه هم برای این کار وجود داشته باشه. مثال: Besichtigung (به تدریج لیست کلیدواژه‌های مرتبط را در همین پست تکمیل می‌کنم.)

2- چقدر خوشحالم که کاری را که من بعد از 5 ماه موندن در اینجا یادگرفتم را، شما الان دارید یاد می‌گیرید. یه جس خوبی به آدم میده. اینجوری وقتی که اینجا گذروندم، بیشتر بازدهی داشته:)

بررسی حساب‌ مسترکارت

یکی از موضوعاتی جاش خیلی توی این وبلاگ خالیه، "بانک" هست. متاسفانه علی رقم اینکه یکم در موردش می دونم، اما اطلاعاتم در اون حدی نیست که بتونم در موردش یک پست بنویسم. اما بهتون قول میدم اگه یه تازه وارد اومد به شهر من و من بهش توی حساب بازکردن کمک کردم، همه‌ی تجربیاتی را که به دست میارم را می‌نویسم براتون.

برای اینکه ادامه‌ی این پست را متوجه بشید، لازمه بدونید که من اینجا دو تا کارت اعتباری دارم. یه کارت دارم که وصله به حسابم. و هر وقت که میرم از عابر بانک پول می‌گیرم، از این کارتم پول برداشت می‌شه. اما یک کارت اعتباری دیگه‌ای هم دارم که اسمش مستر کارت Mastercart هست. با این کارت میشه ماهیانه 500 یور خرید اینترنتی کرد. این مقدار پول، در آخر ماه از موجودی کارت اول کسر میشه (یا برداشته میشه). توی آلمان بهتره که آخر هر ماه میزان موجودی هر دو تا کارت را چک کنید.

من دو روز پیش حسابم را بررسی کردم، دیدم 193.59 یورو از حساب اصلی‌ام، به حساب مستر کارتم واریز شده. اولش ترسیدم که نکنه پسورد مسترکارتم گم شده و یکی باهاش خرید اینترنتی کرده. آخه من هیچ وقت چنین خریدی نداشتم! اما بعدش فهمیدم که این 193.59 یورو، در واقع مجموع چند تا دونه خرید اینترنتی بوده:)


خلاصه:

این پست را نوشتم، تا شما سوتی ای که من دادم را ندید!:) اگه دیدید یه مبلغ عجیب غریب از حساب اصلی‌تون برداشته شده و ریخته شده به حساب مستر کارتتون، بدونید چند تا دونه خرید داشتید و این مبلغ، مجموع چند تا مبلغ بوده.

پیشدستی

تا الان یادگرفتم که چجوری اطلاعاتی را که برای زندگی روزمره‌ام نیاز دارم را به دست بیاورم. اما مطمینم یک سری اطلاعاتی هست که بعد از سه سال تجربه، به دست خواهم آوردشون. مثال:


یکی بهم گفت:

"1- بعد از سه سال، از زندگی دانشجوییت خسته می شی و میزنه زیر دلت. الان را نبین که اینقدر خوشحالی! به همین خاطر، بهتره زودتر درست را تموم کنی. چون آخرش استهلاکی میشه.

2- حتما بین تحصیلت، یه بار برو کارآموزی. این کار خیلی توی رزومه تاثیر داره.

3- برو رزومه‌های فارغ‌التحصیل‌های رشته‌ی خودت را بخون و ببین چه مهارت‌های نرم‌افزاری‌ای بلد هستند. تو هم برو اون‌ها را یاد بگیر."


همونطور که متوجه شدید، این اطلاعات، از جنس اطلاعات روزمره نیستند. باید چند سال بگذره (=به باد بره) تا آدم دستش بیاد. هر چقدر که من زودتر به این اطلاعات برسم، برنامه‌ی بهتری می‌تونم برای زندگیم بچینم.


خدا را شکر به این مرحله رسیدم که میدونم به چنین چیزی نیاز دارم. اما نمی‌دونم چجوری می‌تونم نیاز به این دسته از اطلاعات را برآروده کنم.

پرینت راحت‌تر مدارک

وقتی می‌خواهید مدارکتون را پرینت کنید، بهتره که با فرمت PDF ذخیرشون کنید تا از تغییر و تحول، در امان باشند. اینجوری می‌تونید مطمین باشید که پرینتر دقیقا همون چیزی را پرینت می‌کنه، که شما می‌خواستید پرینت کنه. (در غیر این صورت امکان داره نوشته‌ها با یک فونت دیگری چاپ بشوند!)


مشکل:

بعضی وقت‌ها پیش میاد که چندین فایل PDF روی فلشتون می‌ریزید و باید هر کدوم را تک تک باز کنید و پرینت بگیرید. در این مواقع اگه تعداد فایل‌ها زیاد باشه، آدم قاطی می‌کنه که کدوم را پرینت کرده و کدوم را نه هنوز!


راه حل:

راه‌حلی که به نظر من می‌رسه اینه که همه‌ی PDF ها را به هم بچسبونید و فقط یک فایل برای پرینت داشته باشید. (اینجوری ارزون‌‌تر هم درمیاد! حداقل در دانشگاه ما که اینطوریه.)

کافیه توی گوگل سرچ کنید:

به هم چسباندن PDF


پی‌نوشت:

واقعا نمی‌دونم برای چی دارم این چیزهایی به این جزیی و پیش پا افتاده‌ را می‌نویسم! یقین هم دارم که شما برای خوندن چنین چیزهایی هم به این وبلاگ سر نزدید. ولی خب...