بدی آلمان (1): اجبار به یادگیری زبان غیرانگلیسی

اولین عیبی که کشور آلمان داره، اینه که مردمش به زبان انگلیسی حرف نمی‌زنند. باید دو سال وقت بذارید تا مدرک DSH را بگیرید. تازه مدرک DSH، یعنی اینکه شما حداقل لازم برای ورود به دانشگاه را دارید. (البته این نظر منه.) اگه این میزان زمان را بذارید روی انگلیسی، خیلی خوب می‌تونید حرف بزنید و نامه بنویسید و ...

 

وضع کنونی من:

چیزی که سایرین می‌بینند اینه: "آریا DSH3 داره." چیزی که خودم احساس می‌کنم، اینه: من دو تا زبان را نصفه‌نیمه بلدم:( و این نصفه بلد بودن اذیتم می‌کنه. بعضی وقتا پیش خودم می‌گم ای کاش رفته بودم سمت کشورهایی که مردمش به زبان انگلیسی حرف می‌زدند.

 

بعدا به دردت می‌خوره، فکرش را نکن!

خیلی‌ها بهم میگن: "بعدا این زبان به دردت می‌خوره و شاید یه جایی یه برتری خیلی مهم شد برات." ولی من شخصا دلم می‌خواد یه مهندس بشم. یه کسی که بلد باشه فکر کنه، تحلیل کنه، مشکلات را حل کنه. وگرنه خیلی‌ها هستند که توی آلمان به دنیا اومدن و از اونجایی که والدینشون غیرآلمانی بودند، تونستند دو تا زبان را خیلی خوب یاد بگیرند. اما طبق شناخت و تجربه‌ی من، این آدما اصلا خاص نیستند! این آدما توی شرکت‌های خفن مشغول به کار نیستند!

 

گیر بودن کار به مهارت زبان:

عملا می‌بینم که من هر چقدر هم توانایی تحلیل و فکر کردنم خوب باشه، آخرش باید سر کار بتونم نتیجه‌ی کارم را به زبون بیارم! خب وقتی نتونم این کار را بکنم، پس در کل به درد نمی‌خورم! عملا می‌بینم نمیشه از زیرش در رفت. (خودتون فرض کنید یکی از استادهاتون که خیلی با سواد هستند، لال باشند!)

 

نتیجه:

به جای اینکه دو سال از عمرتون را بذارید و یه آلمانی دست و پا شکسته یاد بگیرید، شاید بهتر باشه دو سال وقت بذارید روی زبان انگلیسی و در یک زبان همه‌فهم چیره بشید.

 

پی‌نوشت:
1. مطمینم یه روزی می‌رسه که توی کشور آلمان هستید و به این موضوع فکر می‌کنید. این خط، این نشون.
2. ببینید، من توی این پست اصلا در مورد اینکه زبان آلمانی سخته، حرفی نزدم. کلا هر کشور دیگه‌ای با زبان غیرانگلیسی، همین مشکل را داره.

شفاف‌سازی در مورد قصد من از نوشتن این وبلاگ

من توی قسمت پروفایل مدیر وبلاگ کاملا قصدم از نوشتن این وبلاگ را توضیح دادم، اما چون چند نفر تا حالا این مورد را ازم پرسیده‌اند، به نظرم رسید که باید دوباره توضیح بدم:


من هیچ کجای این وبلاگ نگفتم آلمان کشور خوبیه و بلند شید بیاید آلمان! اما در مورد بدی‌های آلمان گفتم:

- در مورد هزینه‌های زندگی

- در مورد این اینکه من توی آلمان همیشه هم ول نمی‌گردم و همش پای لپتاپم هستم، گفتم. (این رو می‌تونید از فاصله‌ی زمانی بین درج پست‌های جدید متوجه بشید.)

- در مورد آب و هوای زمستانی آلمان زیاد نگفتم ولی منتظر باشید که چند ماه دیگه، چند تا پست پر از ناراحتی بذارم! چون برف میاد به اندازه‌ی نیم متر! خود آلمانی‌ها هم فحش میدن.


تردیدهایی که به تازگی توی من ایجاد شده:

- دیروز داشتم فکر می‌کردم: من در صورتی آدم موفقی خواهم بود، که بتونم نمره‌های خوبی توی دانشگاه بگیرم. برای این کار هم باید هر روز توی کتابخونه بمونم. خب، نمیشد ایران رفت توی کتابخونه؟! توی ایران ما به کتاب اینترنتی دسترسی نداشتیم؟ ما توی ایران به نرم‌افزارهای فوق‌العاده ارزشمند دسترسی نداشتیم؟ یه جورایی به پوچی رسیدم. چون حتی اگه به هدف اصلیم هم برسم -که همون پیشرفت تحصیلی هست- توی ایران هم بهش میشد رسید. با هزینه‌ای به مراتب کمتر. (بدون اینکه مادرم را با نبودنم، اذیت کنم.)

- شاید خیلی بهتر می‌بود اگه به جای اینکه انگلیسی را نصفه‌نیمه رها کنم و برم آلمانی را هم نصفه‌نیمه یاد بگیرم، همون انگلیسی را کامل می‌کردم و می‌رفتم یه کشور انگلیسی زبان! (باور کنید به این موضوع خیلی فکر می کنم...)


خوبی‌های آلمان:

بدی‌ها را نوشتم، تردیدها را هم نوشتم. اما خوبی‌ها را نمی‌نویسم. خودتون برید پیدا کنید! من اصلا قصدی ندارم در این مورد چیزی بنویسم.


پی‌نوشت:

1. هر گونه نظر انتقادی‌ای که در مورد کشورمون بنویسید، حذف و یا ویرایش خواهد شد! خودتون هم می‌دونید که به این مسایل خیلی حساس هستم و از خط قرمزهای این وبلاگه...

2. دیشب داشتم با یکی از دوستام توی آمریکا حرف می زدم. حین صحبتش، به این نتیجه رسیدم که ماها از بس نمی‎دونیم و از بس درگیر مسایل کوتاه مدت هستیم، نمی‌تونیم "کلان" فکر کنیم. یه جورایی احساس می‌کنم که من الان توی صف نان هستم. قراره به زودی یه چیز جالبی یاد بگیرم و یا متوجه بشم، اما هنوز وقتش نشده. باید باز هم توی صف بمونم تا به اصطلاح دستم بیاد که چه کارهایی میشه توی این کشور کرد. نمی‌دونم باید چند ماه دیگه توی صف بمونم...