شفافسازی در مورد قصد من از نوشتن این وبلاگ
من هیچ کجای این وبلاگ نگفتم آلمان کشور خوبیه و بلند شید بیاید آلمان! اما در مورد بدیهای آلمان گفتم:
- در مورد هزینههای زندگی
- در مورد این اینکه من توی آلمان همیشه هم ول نمیگردم و همش پای لپتاپم هستم، گفتم. (این رو میتونید از فاصلهی زمانی بین درج پستهای جدید متوجه بشید.)
- در مورد آب و هوای زمستانی آلمان زیاد نگفتم ولی منتظر باشید که چند ماه دیگه، چند تا پست پر از ناراحتی بذارم! چون برف میاد به اندازهی نیم متر! خود آلمانیها هم فحش میدن.
تردیدهایی که به تازگی توی من ایجاد شده:
- دیروز داشتم فکر میکردم: من در صورتی آدم موفقی خواهم بود، که بتونم نمرههای خوبی توی دانشگاه بگیرم. برای این کار هم باید هر روز توی کتابخونه بمونم. خب، نمیشد ایران رفت توی کتابخونه؟! توی ایران ما به کتاب اینترنتی دسترسی نداشتیم؟ ما توی ایران به نرمافزارهای فوقالعاده ارزشمند دسترسی نداشتیم؟ یه جورایی به پوچی رسیدم. چون حتی اگه به هدف اصلیم هم برسم -که همون پیشرفت تحصیلی هست- توی ایران هم بهش میشد رسید. با هزینهای به مراتب کمتر. (بدون اینکه مادرم را با نبودنم، اذیت کنم.)
- شاید خیلی بهتر میبود اگه به جای اینکه انگلیسی را نصفهنیمه رها کنم و برم آلمانی را هم نصفهنیمه یاد بگیرم، همون انگلیسی را کامل میکردم و میرفتم یه کشور انگلیسی زبان! (باور کنید به این موضوع خیلی فکر می کنم...)
خوبیهای آلمان:
بدیها را نوشتم، تردیدها را هم نوشتم. اما خوبیها را نمینویسم. خودتون برید پیدا کنید! من اصلا قصدی ندارم در این مورد چیزی بنویسم.
پینوشت:
1. هر گونه نظر انتقادیای که در مورد کشورمون بنویسید، حذف و یا ویرایش خواهد شد! خودتون هم میدونید که به این مسایل خیلی حساس هستم و از خط قرمزهای این وبلاگه...
2. دیشب داشتم با یکی از دوستام توی آمریکا حرف می زدم. حین صحبتش، به این نتیجه رسیدم که ماها از بس نمیدونیم و از بس درگیر مسایل کوتاه مدت هستیم، نمیتونیم "کلان" فکر کنیم. یه جورایی احساس میکنم که من الان توی صف نان هستم. قراره به زودی یه چیز جالبی یاد بگیرم و یا متوجه بشم، اما هنوز وقتش نشده. باید باز هم توی صف بمونم تا به اصطلاح دستم بیاد که چه کارهایی میشه توی این کشور کرد. نمیدونم باید چند ماه دیگه توی صف بمونم...