متاسفانه من شب و روز به وبلاگم فکر می‌کنم! نقشه می‌کشم که قراره این وبلاگ چه نقشی را بازی کنه و چه تاثیری می‌تونه داشته باشه و چه اطلاعاتی را بهتره جمع‌آوری کنم و ...  حتی بعضی وقتا که لپ تاپ دمه دستم نیست، متنی که می‌خوام بنویسم را توی گوشیم می‌نویسم تا بعدش توی وبلاگ آپلود کنم! وبلاگ روز و شبم را پر کرده. حتی همین الآن که دارم این متن را می‌نویسم، توی کتابخونه‌ام؛ اما به جای اینکه درس بخونم، دارم وبلاگ می‌نویسم...:(


دیشب به نظرم رسید که اگه من شروع کنم به آلمانی وبلاگ نویسی کنم، جقدر خوب میشه! اونجوری، روز و شب به زبان آلمانی فکر خواهم کرد! توی طول روز می‌شینم نقشه می‌کشم که آخر شب چه متنی را می‌خوام بنویسم! حتی توی راه اگه یه ایده ای به نظرم برسه، با گوشیم می‌نویسمش تا بعدش توی وبلاگ آپلودش کنم! و تمام عیوبی که در بالا نام بردم، تبدیل میشه به خوبی!


این کار را به چند دلیل دوست دارم:

1- وقتی یک متنی را در وبلاگم می‌نویسم، موضوعش را هم خودم مشخص خواهم کرد! سر کلاس که باشید، بهتون موضوع می‌دن و می‌گن در مورد این موضوع بشینید بنویسید. اون وقت اول باید برید چند تا متن بخونید تا واژه های مربوط را یاد بگیرید، ایده بگیرید و بعدش تازه شروع کنید به نوشتن. اما اینجوری هر چی دلم بخواد می‌نویسم. دیگه وقتی برای پیدا کردن کلمات جدید نمی‌گذارم. کاربرد درست و صحیح همون کلماتی را که از قبل بلدم را یاد خواهم گرفت. با این کار زبان محاوره‌ام هم خوب خواهد شد!

2- این کار تمام خوبی‌هایی که توی این پست نام بردم را هم دارد!

3- اگر همکلاسی‌هاتون هم وبلاگ‌نویسی کنند، می‌تونید وبلاگ اون ها را هم هر روز چک کنید و ببینید بقیه چقدر خوب پیشرفت کرده‌اند. اینجوری یه رقابتی هم پیش میاد که خیلی می‌تونه کمک کننده باشه...

4- (این یکی رو خودم خیلی دوس دارم) : یاد می‌گیرید که وبلاگ بنویسید و احتمال اینکه بعدها توی یه وبلاگ اطلاعاتتون را به اشتراگ بگذارید، افزایش پیدا می‌کنه...

5- اگه من به آلمانی وبلاگ بنویسم، کمتر توی این وبلاگ وراجی خواهم کرد! هرچقدر اینجا کمتر وراجی کنم، کمتر وقت سایرین را گرفتم. (البته، هر لینک به درد بخوری که گیرم بیاد را در اینجا هم ثبت می کنم و به اشتراک خواهم گذاشت.)


توصیه:

شما هم شروع کنید به وبلاگ‌نویسی. ولی به زبان آلمانی! مهم نیست چی می‌نویسید. فقط بنویسید. مطمینم یه روزی مثل من نمی‌تونید از نوشتن دست بردارید! شاید جالب باشه براتون که بدونید: من راهنمایی که بودم، مامانم برام انشا می نوشت چون متنفر بودم از زنگ انشا. توی زندگیم برام مثل یه دیوار بود. اما الآن نوشتن برام تبدیل شده به یه سرگرمی. نمی‌خوام بکم الان خوب می‌نویسما! نه اصلا! فقط می خوام بگم الآن دیگه ازش ترسی که ندارم هیچ، بلکه تبدیل به شده به سرگرمی مورد علاقه‌ام!

در بهترین حالت، شما هم بعد از چند ماه، مثل من معتاد نوشتن می‌شید. و فقط شروع می کنید به نوشتن و تمرین کردن. اصلا به این فکر نخواهید کرد که نمی تونید متن های خیلی خوب بنویسید! دقیقا مثل این پستی که الان دارید می‌خونیدش! هیچ چیز خاصی نداره. فقط نوشته شده. فقط یه تمرینی بوده برای نویسنده‌اش! (من موندم برای چی دارید این متن را می‌خونید:))))


پی‌نوشت:

1- یکی از راه های خلاقیت، "ادغام کردن" هست. من هم از وبلاگ نویسی خوشم میاد و هم باید زبان آلمانیم خوب بشه. پس چه بهتر که این دو تا را همزمان با هم انجام بدم!! به این می‌گن ادغام! ادغام کردن را باز هم توی زندگیتون دیدید. معمولا هر دو تا وسیله ای که با هم دیگه استفاده می‌شوند را، میشه ادغامشون کرد. مثلا:

کیبورد و موس. توی لپ تاپ ها این دو تا ادغام شده اند! TouchPad به کیبورد اضافه شده.

توی گوشی های قدیمی، هم صفحه کلید بود و هم مونیتور! الان دیگه صفحه کلیدی وجود نداره! با هم ادغام شدن!

یه مثال دیگه تخت و مبل هستش. الان تخت هایی وجود داره که تبدیل به مبل می‌شوند.

از اونجایی که مداد و پاک کن زیاد با هم استفاده می‌شوند، ته مداد، پاک کن می‌گذارند.


کلا هر چیز "چندکاره" ای که ببینید، توش از "تکنیک ادغام" استفاده شده. 


2- هرگز اسم وبلاگ جدیدم را نمی‌گم!