گاها دانشگاه‌ها برای دادن پذیرش، ازتون می‌خوان که براشون در مورد یک موضوعی، یک متن یا به قول خودشون Aufsatz بنویسید.

دانشگاهی هم که من توش درس می خونم هم، از من همین را خواست. من یه چند تا تجربه داشتم که برای به دست آوردنشون یک ماه وقت گذاشتم. به نظرم رسید شاید شما هم دوست داشته باشید بدونیدشون:


اول از همه فلسفه‌ی نوشتن اون Aufsatz را بفهمید.

بدونید دقیقا ازتون چی می‌خوان. می خوان چی را از لابه‌لای نوشتتون متوجه بشوند؟ من با مشورتی که کردم، متوجه شدم که می خوان بدونن من می تونم درست و علمی نقل قول بکنم؟ من چقدر آشنایی با موضوع دارم؟


مثلا من باید برای اینکه نشون بدم چقدر با زمینه‌ی برق آشنایی دارم، یه متن درباره‌ی یک موضوعی در زمینه‌ی برق می‌نوشتم. می‌دونستم که حتی اگه من این مقاله را بدم به یه دانشجوی آلمانی محصل رشته‌ی برق هم بدم، زیاد فرقی نمی‌کنه. چون من درس‌های برق را توی لیسانسم پاس نکردم و به همین خاطر آخرش بهم درس‌های پیشنیاز می خوره!


یکی دیگه از فلسفه‌های خواستن این Aufsatz ، اینه که می‌خوان بفهمن شما بلدید (یا بهتر بگم می‌تونید یاد بگیرید) که چه جوری به صورت علمی نقل قول کنید؟ مثلا اگه از یک سایتی اطلاعات جمع‌آوری کردید، بلدید درست آدرس‌دهی کنید؟ (بعدا یه دونه PDF آموزشی به زبان آلمانی در این مورد پیدا می‌کنم و لینکش را می‌ذارم.)


موضوع را دقیق بفهمید:

این مورد را در قالب یه مثال توضیح میدم: من باید یه مقاله در مورد انرژی های تجدیدپذیر می نوشتم. بدون اینکه دقیق موضوع را بخونم و متوجه بشم که دقیقا از من چی می خوان، شروع کردم به خوندن در مورد انرژی‌های تجدید پذیر! (چه حماقتی!) به این قصد که دامنه‌ی واژگانم را در مورد این موضع افزایش بدم تا راحت‌تر بتونم بنویسم! از آمار اشتغال‌زایی‌ اش توی آلمان خوندم تا میزان تولید انرژی از توربین‌های بادی!

بعد از یک ماه، دوباره رفتم عنوان مقاله را خوندم. تازه اون موقع بود که فهمیدم که ای دل غافل، اصلا قرار نبوده که من اثبات کنم که انرژی های تجدید پذیر خوب هستند!! بلکه باید اثبات کنم که آلمان کماکان در کنار انرژی‌های تجدید پذیر، به نیروگاه‌های فسیلی‌اش نیاز داره! چون انرژی‌های تجدیدپذیر، خیلی وابسته به آب و هوا هستند و به همین خاطر "امنیت انرژی" را نمی‌توانند تامین کنند!

به عبارت دیگه، من بیخودی رفتم یک ماه در مورد انرژی‌های تجدیدپذیر مطالعه کردم!


به همین خاطر، برای موضوع دومی که باید در موردش یه مقاله‌ی دیگه می‌نوشتم، از اول کار شروع نکردم به جمع آوری اطلاعات. اول از همه فقط 30 دقیقه وقت گذاشتم و چندین بار عنوان مقاله را خوندم و تا تونستم تجیه و تحلیل کردم. تمام واژه هایی که توی عنوان مقاله به کار رفته بود را رفتم توی واژه نامه ی Langenscheidt دیدم. حتی واژه‌هایی را هم که معنیشون را می دونستم را هم رفتم توی واژه نامه معنیشون را دیدم! تا مطمین بشم که معنای واژه‌ها همون‌هایی هستند که من میدونم!

30 دقیقه وقت گذاشتم تا دقیق بفهمم که باید دنبال چی بگردم! (و دنبال چی نباید بگردم!)


واقعا راسته که می‌گن : "فهم مساله، نیمی از حل مساله است." (برای من که 1 ماه (معادل 500 یورو، ناقابل!) طول کشید تا متوجه منظور این جمله بشم و بهش ایمان بیارم!)


به قول علی:

باشد که شما آماده‌تر از من تشریف بیارید آلمان...